مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

43

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

وصحن . « 1 » ابن طاووس ، اللّهوف ، / 131 - عنه : السّيّد هاشم البحراني ، مدينة المعاجز ، / 364 ؛ المجلسي ، البحار ، 45 / 58 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 302 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 368 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 434 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 375 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 53 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 333 ؛ مثله الأمين ، لواعج الأشجان ، / 190 نقل عن لوط بن يحيى ، عن عبد اللّه بن قيس قال : كنت ممّن « 2 » غزا مع أمير المؤمنين

--> ( 1 ) - راوي گفت : كنيزى از طرف خيمه‌هاى حسين آمد . مردى به أو گفت : « اى كنيز خدا ! آقاى تو كشته شد . » كنيز گفت : « چون اين خبر را شنيدم ، با شتاب وفريادكنان نزد بانوى خود رفتم . آنان‌كه مرا ديدند ، به پا خاستند وشيون وفرياد آغاز كردند . » فهرى ، ترجمه لهوف ، / 131 وأسب امام حسين بعد از قتل أو رميده به هر جانبي دويدن گرفت ، پس از لحظه‌اى بازآمده وموى پيشانى خود را به خون آن جناب آغشته كرد . أبو المؤيد خوارزمي گويد كه : آن أسب چندان سر بر زمين زد كه نفسش انقطاع يافت . گويند كه چون أهل بيت حسين رضى اللّه عنه أسب را بىخداوند ديدند ، دانستند كه حال چيست . نوحه وفرياد برآوردند وزينب بنت أمير المؤمنين على رضى اللّه عنه بيش از همه مىناليد وتپانچه به روى مىزد ومىگفت : « يا محمد ! آه يا احمد ! آه صلى عليك ملائكة السّماء ! همانا خبر ندارى كه بر امام حسين چه رفت وبر چه صفت أو را كشته‌اند ودر صحرا انداخته‌اند وا محمداه ! فرزندان تو أسير ودستگير گشته‌اند ودشمن ودوست بر ايشان مىگريند وبر حال آن جماعت ترحم مىنمايند . ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 170 در تاريخ أحمد بن اعثم كوفي مسطور است كه مقارن شهادت آن مهر سپهر سيادت غبارى سرخ پديد آمد وجهان تاريك شد . چنان چه مردم يكديگر را نديدند وگمان بردند كه مقدمهء عذاب الهى است . بعد از لحظه‌اى ، غبار ارتفاع يافت وأسب حسين رضى اللّه عنه رميد وبه هر جانب دويدن گرفت . پس از ساعتي بازآمد وموى پيشانى خود را به خون آن حضرت آغشته ساخت . أبو المؤيد خوارزمي گويد كه : « آن أسب چندان سر بر زمين زد كه نفسش منقطع شد وچون أهل بيت حضرت رسالت أسب آن شهسوار عرصهء كرامت را بىخداوند ديدند ، فرياد وزارى وشيون وبىقرارى به أوج فلك زرنگارى رساندند . نظم : پير گردون زين مصيبت * جامهء جان چاك زد خسرو أنجم كلاه * سروري بر خاك زد قامت گردون دوتا شد * چهرهء مه شد سياه برق اين آتش مگر * بر قبهء أفلاك زد خواندامير ، حبيب السير ، 2 / 56 - 57 ( 2 ) - [ في البحار والعوالم : « مع من » ] .