مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

866

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

أقول : روى شارح ديوان أمير المؤمنين عليه السّلام ، عن هشام الكلبيّ بإسناده ، عن عمرو ابن أبي المقدام : أنّه لمّا قتل الحسين عليه السّلام سمعوا صوت هاتف من السّماء يقول : أيّها القاتلون جهلا حسينا * أبشروا بالعذاب والتّنكيل كلّ أهل السّماء يدعو عليكم * من نبيّ ومرسل وقتيل قد لعنتم على لسان ابن داوود * وموسى وصاحب الإنجيل « 1 »

--> ( 1 ) - شيخ مفيد وشيخ طوسي روايت كرده‌اند از مرد پيرى از قبيلهء بنى تميم كه گفت : از پدرم شنيدم كه ما خبر نداشتيم از مقاتلهء حضرت امام حسين عليه السّلام با دشمنان وشهادت آن حضرت . چون شب بعد از عاشورا شد ، من در زاويه‌اى نشسته بودم با مردى از قبيلهء خود . صداى هاتفى را شنيدم كه مىگفت : « به خدا سوگند كه من نيامدم به سوى شما مگر بعد از آن‌كه ديدم حسين را در كربلا كشته ودر خون خود غلتيده ، وبر دور أو جوانان ديدم كه خون از گردن‌هاى ايشان مىريخت وهريك ، چراغ‌هاى راه هدايت بودند ، شتران خود را دوانيدم كه شايد دريابم ايشان را پيش از آن‌كه حور العين دربر كشند . پس قضاوقدر حق تعالى مانع شد وتقدير خدا البتة شدني است . » پس اشعار بسيار در مدح آن سلالهء احمد مختار أنشأ كرد . ما گفتيم با أو كه : « كيستى ؟ خدا تو را رحمت كند ؟ » گفت : « من سركردهء قبيله‌اى از قبايل جنم كه در نصيبين مىباشيم وبه قصد معاونت امام حسين عليه السّلام رفته بوديم كه جان خود را فداى أو كنيم . وقتي رسيديم كه آن حضرت واصحابش را شهيد يافتيم ، اكنون به حسرت ونااميدى به قبيلهء خود برمىگرديم . » ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده است كه پنج نفر از أهل كوفه به قصد نصرت حسين بن علي عليه السّلام بيرون آمدند وشب در قريه‌اى فرود آمدند كه آن را شاهى مىگفتند . ناگاه دو مرد نزد ايشان پيدا شدند ، يكى جوان وديگرى پير . بر ايشان سلام كردند . پس آن مرد پير گفت : « مردى از جنم ، واين جوان پسر برادر من است ومىخواهد به يارى آن امام مظلوم برود . » پس آن جنى پير گفت : « من رأى براي خود وشما ديده‌ام . » آن كوفيان گفتند : « چه رأى ديده‌اى ؟ » گفت : « پرواز مىكنم ومىروم وخبري براي شما مىآورم . » پس يك شبانه‌روز غايب شد وروز ديگر صداى أو را شنيدند وأو را نديدند ، وشعري چند مىخواند كه مضمون آنها اين بود كه در حديث سابق گذشت . پس كوفيان دانستند كه آن حضرت شهيد شده است وبرگشتند . ابن قولويه وديگران به سند بسيار روايت كرده‌اند كه بعد از شهادت جناب امام حسين عليه السّلام ، گچ‌پزان كوفه كه به صحرا مىرفتند براي گچ آوردن ، در وقت سحر در صحرا صداى نوحهء جنيان را مىشنيدند كه بر آن حضرت نوحه مىكردند . مجلسي ، جلاء العيون ، / 776 - 777