مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
787
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - وإنّ البحار تفجّرت ، وإنّ الملائكة بكت أربعين صباحا على الحسين . يعنى : صادق آل محمد فرمود : « اى زراره ! آسمان چهل روز بر حسين به خون گريست وزمين چهل روز به سياهى گريست وشمس چهل روز به كسوف وحمرت گريست وكوهسارها پارهپار شد وپراكنده گشت ودرياها به جريان مياه گريست وفريشتگان نيز چهل روز گريستند . » آنگاه فرمود : « اى زراره ! بعد از قتل حسين ، زنان ما خضاب نكردند وتدهين ( 4 ) عطر نفرمودند وسرمه نكشيدند وشانه نزدند وموى رها ننمودند تا گاهى كه سر عبيد اللّه بن زياد را نياوردند . از آن پس نيز همواره مىگريستند ودر نزد جد من سيد سجاد ، هيچگاه نام حسين بر زبان نرفت ؛ جز اينكه چشم مباركش از سرشك پر شد وآب چشمش از لحيهء همايونش درگذشت . واز گريهء أو فريشتگانى كه ملازم قبر آن حضرت بودند ، چنان بگريستند كه ملايك آسمان وزمين به گريه درآمدند . وچون آن حضرت شربت شهادت بنوشيد ، جهنم چون سوگواران بناليد وبانگى هولناك برآورد ؛ چنانكه از بانگ أو زمين خواست بتوفد ( 5 ) وبشكافد . وچون يزيد وابن زياد از اين جهان تحويل دادند ، جهنم كه پذيرهء أرواح ايشان را مشتاق بود ، چنان نعره بزد وشهقه ( 6 ) برآورد كه اگر به دست خزان خويش محبوس ومصفود ( 7 ) نبود ، هرچه روى ارض بود درمىكشيد ومىآغاليد ( 8 ) ومىگداخت ومحترق مىساخت ( 9 ) . با اين همه هر ساعت برمىدميد وبر خزان خويش برمىشوريد ؛ چند كه جبرئيل فرود آمد وبه لطمهء پر خويش أو را بهجاى خود بازداشت وجهنم همچنان بر حسين مىگريست وبر كشندگان أو زبانه مىكشيد . » ونيز أبو عبد اللّه عليه السّلام مىفرمايد : اگر نه اين بود كه حجج خداوند در جهان جاى دارند ، زمين درهم شكسته مىشد وارض بدانچه در روى داشت ، واژگونه مىگشت وزمين تا قيامت در زلازل وبومهن ( 10 ) مرتهن بود . ونيست چشمى در نزد خدا محبوبتر از ديدهاى كه بگريد بر حسين . ونيست كسى كه بر حسين بگريد ؛ الا آنكه فاطمه أو را يارى كند ومصطفى اداى حق أو فرمايد ونيست بندهاى كه در روز برانگيزش از خاك برخيزد وگريان نباشد ، الّا آنان كه بر جد من گريستند . چه ايشان روز نشور ( 11 ) شادخاطر ومسرور انگيخته شوند ومردمان خائف وخايب خيزند . وايشان در تحت عرش با حسين مؤالف ومصاحب باشند واضطرار واضطراب از حشر وحساب در خاطر ايشان راه نكند ، چون ايشان را گويند : « به رضوان درآييد » ، نپذيرند ودريغ دارند كه حضرت حسين را بگذارند وطريق جنّت بردارند وجماعت حور ايشان را رسل ورسايل فرستند ، كه ما آرزومند شماييم ؛ چرا به جانب ما رغبت نمىفرماييد ؟ از آن كرامت وحشمت كه ايشان را است ، به جانب حور نگران نشوند ودشمنان خويش را ببينند كه با نواصي مأخوذه ( 12 ) به سوى آتش كشيده مىشوند وفرياد مىزنند كه : « ما را شفيعي وصديقي وحامى وحارسي نيست » وبر مكانت ومنزلت ايشان مىنگرند ونمىتوانند نزديك شوند وفريشتگان از جانب أزواج ايشان به نزد ايشان رسول مىآيند ومنازل أزواج را خواستار وصول مىگردند . اينوقت ، رغبت ايشان به سوى أزواج به زيادت مىشود ، چه قربت ايشان در حضرت حسين مكشوف مىافتد . پس مىگويند : « الحمد للّه الّذي كفانا الفزع الأكبر وأهوال القيامة ونجّانا ممّا كنّا نخاف » .