مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
590
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - وجمال أو مرا بازداشت از فكر در شهادت أو ؛ پس در آن حال طلب آب كرد وملعونى جسارت در جواب كرد ؛ آن حضرت فرمود من وارد نمىشوم بر حاميه واز حميم آن نمىآشامم بلكه وارد مىشوم بر جد خود رسول خدا صلى اللّه عليه واله وسلّم وبا أو ساكن مىشوم در بهشت ومىآشامم از نهر بهشت وشكايت مىكنم به جدخود از شما . » پس به يك مرتبه غضب كردند كه گويا خداوند رحم در دل ايشان خلق نفرموده أصلا ؛ آن حضرت با ايشان تكلم مىكرد كه سر مقدسش را جدا كردند پس تعجب كردم از قلت رحم آن جماعت وگفتم : « به خدا قسم كه جمع نمىشوم با شما در هيچ امرى . » بيرجندى ، كبريت احمر ، / 131 - 132 آن حضرت با بدن پر از جراحت كه به روايتي هزار ونهصد وپنجاه ويك جراحت بود بر روى خاك كربلاء افتاده باشد وهركس كه مىرسيد از ملاعين أهل كوفه يك ضربتي بر آن حضرت مىزد ؛ زرعة بن شريك لعنه اللّه ضربتي بر كتف آن حضرت زد ؛ صالح بن وهب مزنى لعنه اللّه نيزهاى بر پهلوى آن حضرت زد ، سنان بن انس ملعون نيزهء بر شانهء آن مظلوم وارد آورد . بعضي به سنگ وبعضي به عصا بر بدن مقدسش مىزدند ، چنانچه حضرت باقر عليه السّلام فرمود : « لقد قتل جدّى بالسّيف ، وبالسّنان ، وبالحجارة ، وبالخشب ، وبالعصا ، ولقد اوطؤه الخيل بعد ذلك . » اينها همه زيادة بر آن جراحاتى بود كه در حال سواري بر سر وجسد مطهرش وارد آمده بود . اى شيعه كجا روا بود كه گوشت واستخوانى را كه از لحم ودم رسول خدا صلى اللّه عليه واله باشد در زير سم اسبان پايمان شود . آه ثمّ آه كه در زيارة ناحية مقدسه است كه : « قد عجبت من صبرك ملائكة السماوات ، وأحدقوا بك من كلّ الجهات ، وأثخنوك بالجراح ، وحالوا بينك وبين الرّواح ، ولم يبق لك ناصر ، وأنت محتسب صابر تذبّ عن نسوتك وأولادك ، حتّى نكسوك عن جوادك ، فهويت إلى الأرض جريحا ، تطؤك الخيول بحوافرها وتعلوك الطّغاة ببوائرها » يعنى با بدن پراز جراحت بر روى خاك افتادى وأسباب مخالفين تو را لگدكوب مىكردند وطغاة وأهل كوفه به شمشيرهاى برنده بر اعضاى مقدسهء تو فرود مىآوردند « قد رشح للموت جبينك واختلفت بالانقباض والانبساط شمالك ويمينك » يعنى عرق مرگ كه علامت مؤمن است در آن حال بر جبين منيرت نشسته بود ودستهاى تو گاهى قبض مىشد وگاهى كشيده مىشد « تدير طرفا خفيا إلى رحلك وبيتك ولقد شغلت بنفسك عن ولدك وأهاليك » در آن حالت كه از كثرت جراحات وشدت تشنگى وگرمى زمين وهوا مشغول به خود بودى گاهى نظر حسرتانه به خيمها وأهل خود مىافكندى . « وأسرع فرسك شاردا إلى خيامك قاصدا محمحما باكيا » وسرعت كرد أسب تو روى خيمه در حالتي كه شيهه مىكشيد وأشك مىباريد وبه روايت بحار در شيههء خود مىگفت : « الظّليمة الظّليمة من أمّة قتلت ابن بنت نبيّها » يعنى : « كيست انتقام بكشد از أمتي كه كشتند پسر دختر پيغمبر خود را . » فلمّا رأين النّساء جوادك مخزيّا ، وسرجك عليه ملويّا ، برزن من الخدور ناشرات الشعور على الخدود لاطمات ، وبالعويل داعيات ، وبعد العزّ مذلّلات ، وإلى مصرعك مبادرات » يعنى : « چون آن زنان أسب تو را نوميد وبىصاحب با زين واژگون ديدند از خيمه بيرون آمدند با موهاى زير مقنعه پريشان بر صورت زنان -