مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

584

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - وسيوف وقومي با أحجار ونار بر آن حضرت حمله افكندند واين‌وقت حسين عليه السّلام لختى مغشيّا عليه ( 2 ) افتاد ، وچون به خويش آمد ، خواست برخيزد وقتال دهد ، بدن مبارك را توانايى به دست نبود . آن حضرت بگريست . ونادى : وا جدّاه ! وا محمّداه ! وا أبا القاسماه ! وا أبتاه ! وا عليّاه ! وا حسناه ! وا جعفراه ! وا حمزتاه ! وا عقيلاه ! وا عبّاساه ! وا غربتاه ! وا عطشاه ! وا غوثاه ! وا قلّة ناصراه ! أأقتل مظلوما وجدّي محمّد المصطفى ؟ وأذبح عطشانا وأبي عليّ المرتضى ؟ وأترك مهتوكا وأمّي فاطمة الزّهراء . وهمچنان به روى درافتاد وأو را غشى فروگرفت . أبو مخنف مىگويد : « سه ساعت مغشيا عليه افتاده بود ولشكريان أو را زنده مىدانستند وبيمناك بودند كه با أو نزديك شوند . » اين وقت ، مالك بن بسر الكندي ، به جانب آن حضرت روان شد وهمى شتم گفت وسب كرد وبا شمشير زخمى بر سر مباركش فرود آورد . فقال له الحسين : لا أكلت بها ولا شربت ، وحشرك اللّه مع الظالمين . يعنى با اين دست نخورى ونياشامى وخداوند تو را با ظالمان محشور كند وآن حضرت برنسى ( 3 ) از خز بر سر افكنده بود ، چون از خون فرق مباركش آكنده شد ، فروافكند . مالك بن بسر برگرفت وبه خانهء خويش برد تا از آلايش خون بشويد . زوجهء خود را آگاه ساخت وبه روايتي ، خود آن حضرت را برد . وقال لها : هذه بيضة الحسين فاغسليها من دمه . فبكت وقالت : يا ويلك ! قتلت الحسين وسلبت سلاحه ؟ أخرج عنّي ، حشى اللّه قبرك نارا ، واللّه لست أنت لي بعلا ولا أنا لك أهلا ، ولا جمعت أنا وأنت تحت سقف بيت . يعنى با زوجهء خود گفت : « بشوى از خون اين خود را . » زن بگريست وگفت : « واي بر تو ! پسر پيغمبر را مىكشى وسلاح أو را مأخوذ مىدارى ؟ بيرون شو از نزد من كه خداوند تو را از آتش آكنده كند ! سوگند با خداى تو شوهر من نيستى ومن زوجهء تو نيستم وهرگز با تو در زير سقف خانه حاضر نخواهم شد . » بالجملة ، از دعاى حسين عليه السّلام هردو دست مالك بن بسر از كار شد ( 4 ) . در تابستان مانند دو چوب خوشيده ( 5 ) بود ودر زمستان خون وريم ( 6 ) از آن مىچكيد وسخت فقير شد وبا سوءحال وارد « بئس المصير » گشت . به روايت أبى مخنف : چون مالك بن بسر آن كلمات از زن بشنيد ، در خشم شد ودست برآورد تا بر وى لطمه زند . دستش بر مسمار ( 7 ) درآمد ومسمار به دستش دررفت وبدان درآويخت ودر خلاص خويش حيلتي نتوانست تا دستش از مرفق قطع شد وبه تمام فقر وفاقت ( 8 ) بزيست تا گاهى كه به دار البوار قرار گرفت . اين‌وقت شمر بانگ بر لشكر زد كه : « اين توانى وتراخى چيست ؟ كار اين مرد را به نهايت بريد . » از ميانه ، زرعة بن شريك نخستين كس بود كه به خصمي خدا ورسول ميان بست وشاهر السيف ( 9 ) پيش تاخت وشانهء مبارك آن حضرت را به ضرب تيغ جراحتي كرد . امام عليه السّلام با آن همه زخم وضعف ، تيغ -