مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

578

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

كتاب النّوادر لعليّ بن أسباط : عن بعض أصحابه رواه ، قال : إنّ أبا جعفر عليه السّلام قال : كان أبي مبطونا « 1 » يوم قتل أبوه صلوات اللّه عليهما ، وكان في الخيمة ، وكنت أرى موالينا كيف يختلفون « 2 » معه ، يتبعونه « 3 » بالماء . يشدّ « 3 » على الميمنة مرّة ، وعلى الميسرة مرّة ، وعلى القلب مرّة ، ولقد قتلوه قتلة نهى « 4 » رسول اللّه صلى اللّه عليه واله أن يقتل بها الكلاب « 4 » ، لقد قتل بالسّيف ، « 5 » والسّنان ، وبالحجارة ، وبالخشب ، وبالعصا « 5 » ولقد أوطأوه الخيل بعد ذلك . « 6 »

--> ( 1 ) - [ وسيلة الدّارين : « مريضا » ] . ( 2 ) - [ لم يرد في وسيلة الدّارين ] . ( 3 - 3 ) [ وسيلة الدّارين : « فإنّه كان يشتدّ » ] . ( 4 - 4 ) [ الأسرار : « النّبيّ صلى اللّه عليه واله عن القتل بمثلها » ] . ( 5 - 5 ) [ وسيلة الدّارين : « والنّبال والحجارة والخشبة والعصا » ] . ( 6 ) - پس صالح بن وهب مزنى نيزه بر پهلوى آن حضرت زد كه بر روى درافتاد . در آن حال ، زينب خاتون از خيمه بيرون دويد وفرياد : « وا أخاه ! » برآورد ومىگفت : « كاش در اين‌وقت ، آسمان بر زمين مىچسبيد وكوهها پاره‌پاره مىشد . پس به عمر گفت : اى پسر سعد ! إمام حسين را مىكشند وتو ايستاده نظر مىكنى ؟ » در آن‌وقت آب از ديده‌هاى آن سنگين‌دل روان شد ورو گردانيد وآن امام مظلوم خون خود را بر سر ورو مىماليد ومىگفت : « چنين خداى را ملاقاة مىنمايم ، ستم‌كشيده وبه خون خود غلتيده . » پس شمر ولد الزنا گفت : « چه انتظار مىكشيد وچرا كار أو را تمام نمىكنيد ؟ » پس آن كافران بىدين هجوم آوردند وحصين بن نمير تيرى بر دهان معجز بيانش زد وأبو أيوب غنوى تير ديگر بر حلق شريفش زد وزرعة بن شريك ضربتي بر دست چپ آن سيد عرب زد وضربتي ديگر بر دوش مباركش زد وسنان بن أنس نيزه زد وآن امام را بر رو درانداخت وخولى را گفت كه : « سرش را جدا كن . » خولى چون به نزديك آمد ، دستش لرزيد وجرأت نكرد . پس سنان ملعون ، خود پيش آمد وسر مباركش را جدا كرد ومىگفت كه : « سر تو را جدا مىكنم ومىدانم كه تو فرزند رسول خدايى ومادر وپدر تو بهترين خلقند . » از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام چنين روايت شده كه قاتل آن حضرت ، سنان بن أنس لعين بود واشهر آن است كه شمر حرامزاده از أسب به زير آمد وخواست كه سر آن سرور را جدا كند . حضرت فرمود : « مىدانستم كه كشندهء من تو خواهى بود ؛ زيرا كه تو پيسى ودر خواب ديدم كه سگان بر من حمله مىكردند ومرا مىدريدند ودر ميان سگان ، سگ أبلق پيسى بود كه بيشتر بر من حمله مىكرد وجدم رسول خدا نيز چنين خبر داده بود . » آن حرامزاده در خشم شد وگفت : « مرا به سگ تشبيه مىكنى ؟ » -