مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

530

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

على رأسه ، حتّى أخذ رأس الحسين ، فدفعه إلى خولى . « 1 » الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 453

--> ( 1 ) - وبا شمشير برفت وبجنگيد تا كشته شد ، صلوات اللّه عليه . گويد : يكى از مردم مذحج أو را كشت وسرش را بريد . حجاج بن عبد اللّه بن عمار گويد : عبد اللّه بن عمار را از اينكه در اثناى كشته شدن حسين حضور داشته بود ملامت كردند كه گفت : « مرا بر بني هاشم منتى هست . » گفتم : « منت تو بر آنها چيست ؟ » گفت : « با نيزه به حسين حمله بردم ونزديك أو رسيدم به خدا اگر خواسته بودم فروكرده بودم ؛ اما بازآمدم ؛ نه چندان دور وبا خويش گفتم : چرا منش بكشم ؟ ديگرى أو را مىكشد . » گويد : آن‌گاه پيادگان از راست وچپ به وى حمله بردند وأو به راستيها حمله برد تا پراكنده شدند وبه چپيها نيز تا پراكنده شدند . پوشش خز به تنش بود وعمامه داشت . گويد : به خدا هرگز شكسته‌اى را نديده بودم كه فرزند وكسان ويارانش كشته شده باشند وچون أو محكم‌دل وآرام‌خاطر باشد ودلير بر پيشروى . به خدا پيش از أو وپس از أو كسى را همانندش نديدم . وقتي حمله مىبرد ، پيادگان از راست وچپ أو چون بزغالگان از حملهء گرگ ، فرارى مىشدند . گويد : به خدا در اين حال بود كه زينب ، دختر فاطمه به طرف وى آمد . گويى گوشوارش را مىبينم كه ما بين گوشها وشانه‌اش در حركت بود ومىگفت : « كاش آسمان به زمين مىافتاد ! » در اين وقت ، عمر بن سعد نزديك حسين رسيد . زينب بدو گفت : « اى عمر ! پسر سعد ، أبو عبد اللّه را مىكشند وتو نگاه مىكنى ! » گويد : گويى اشكهاى عمر را مىبينم كه بر دوگونه وريشش روان بود . گويد : « وروى از زينب بگردانيد . » [ . . . ] گويد : آن‌گاه شمر ميان كسان بانگ زد كه واي شما ! منتظر چه هستيد ؟ مادرهايتان عزادارتان شود ، بكشيدش ! گويد : پس ، از هرسو به أو حمله بردند . ضربتي به كف دست چپ أو زدند . اين ضربت را زرعة بن شريك تميمي زد . ضربتي نيز به شانه‌اش زدند . سپس برفتند وأو سنگين شده بود ودر كار افتادن بود . گويد : در اين حال سنان بن انس نخعى حمله برد ونيزه در أو فروبرد كه بيفتاد وبه خولى بن يزيد اصبحى گفت : « سرش را جدا كن ! » مىخواست بكند ؛ اما ضعف آورد وبلرزيد وسنان بن انس بدو گفت : « خدا بازوهايت را بشكند ودستانت را جدا كند . » پس فرود آمد وسرش را ببريد وجدا كرد وبه خولى بن يزيد داد . پيش از آن ، ضربتهاى شمشير مكرر خورده بود . گويد : در آن وقت هركس به حسين نزديك مىشد ، سنان بن انس بدو حمله مىبرد كه بيم داشت سر از دست وى برود ؛ تا وقتي كه سر را برگرفت وآن را به خولى سپرد . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2974 ، 3059 - 3062