مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

28

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - مباركش روان شد وروى به قبلهء دعا آورد وگفت : بار خدايا ! گواه باش كه اين زمان كودكى به اين جماعت مقاومت مىكند كه از روى خلق ونطق شبيه‌تر از وى به رسول اللّه كسى نيست ودر اين مدت هرگاه كه اشتياق ديدار آن حضرت بر من غالب مىگشت ، در روى أو نظر مىكردم . اى خداى ! باران آسمان وزمين وبركات از اين ملاعين بردار وايشان را در بسيط ارض متفرق گردان واز زنان وفرزندان برخوردارى مده ورضاى حكام وولات مقرون اين قوم مگردان ! چه اين طايفه ما را طلبيدند تا در نصرت ما مساعي جميله مبذول دارند واكنون كه آمديم ، در قتال مىكوشند وما را به قتل مىرسانند . » بعد از آن گفت : « يا ابن سعد ! قطع اللّه رحمك ولا بارك لك في امرك وسلّط عليك من يذبحك بعدي على فراشك كما قطعت رحمي ولم تحفظ قرابتي من رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله وسلم . » آن‌گاه به آواز بلند ، اين آية را برخواند : إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْراهِيمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ . أبو المؤيد خوارزمي گويد كه : « علي بن الحسين چندان با مخالفان مقاتله كرد كه آن گروه انبوه به ستوه آمدند ، چنان‌چه روايت كرده‌اند كه صد وبيست كس را از آن قوم ضال ومضل به قتل رسانيد وچون زخمهاى گران وجراحتها بىكران يافت ، پيش پدر بزرگوار خويش آمد وگفت : « يا أبت العطش قد قتلني ؛ تشنگى مرا هلاك كرد . هيچ شربت آبى دارى كه به من دهى تا به آن قوتى روى نمايد ، بارى ديگر متوجه دشمنان گردم . » أمير المؤمنين حسين فرمود كه : « عجب حالتي است كه تو محمد مصطفى صلّى اللّه عليه واله وسلم وعلى مرتضى عليه السّلام وپدر خود را مىخوانى وايشان أجابت نمىكنند واستغاثه به ايشان مىبرى وبه فرياد تو نمىرسند . اى پسرك من ! زبان خود را در دهان من كن . » وعلى زبان پيش آورد وآن جناب زبان أو را بمكيد وخاتم خويش را به وى داد وگفت : « در دهان خود نه وبه حرب دشمنان بازگرد . من اميدوارم كه عنقريب جد تو ، تو را به كأس أوفى آبى دهد كه تا ابد تشنه نگردى . » على بازگشت وچند نفر ديگر را به قتل رساند . عاقبت منقذ بن مرهء عبدي تيغى بر فرق أو زد وأو گردن أسب خود را در كنار گرفت . أسب روى به صف دشمنان نهاد وآن قوم ناپاك بىباك أو را پاره‌پاره كردند . وتنور حرب گرم بود تا به غير از أهل بيت كس با أو نماند وچون صورت حال بر اين منوال ديد ، گفت : « نوبت به من رسيد . » فرزندانش گفتند تا از ما يك كس مانده ، به تو نرسد . » پس نخستين از أهل بيت على أكبر حمله كرد وبه هر حمله سه چهار نفر را بيفكند وبعد از آن‌كه دوازده حمله كرد وجمعى را افكند وتشنگى بر وى استيلا يافت ، پيش پدر آمد وگفت : « يا أبت العطش ! » أمير المؤمنين حسين فرمود كه : « فداك أبوك ! چه توانم كرد . » آن‌گاه فراشده ، زبان خود را در دهان أو نهاد وعلى أكبر بازگشت . بار ديگر حمله كرد ومردى از سپاه -