مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

328

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - ولدي الصّغير حتّى أودّعه ، فأخذه وأومأ إليه ليقبّله ، فرماه حرملة بن كاهل بسهم فوقع في نحره فذبحه ، فقال لزينب : خذيه ، ثمّ تلقّى الدّم بكفّيه ، فلمّا امتلأتا رمى بالدّم نحو السّماء ثمّ قال : هوّن عليّ ما نزل بي أنّه بعين اللّه تعالى ، قال الباقر عليه السّلام : فلم يسقط من ذلك الدّم قطرة إلى الأرض . » لهوف ص 66 ط صيدا . امام عليه السّلام كه هردو كف مبارك را پر از خون طفل فرموده ، بعد از آن‌كه أو را به خواهرش داده وأو طفل را از امام عليه السّلام گرفته ، پس از آن هردو كف را پر از خون كرده وبه آسمان انداخته است . چنانچه اعتبار وعادت هم آن را مىرساند ، اگر طفل در حالي كه در بالاى دستهاى امام عليه السّلام بوده ، هردو كف را نمىتواند پر از خون نمايد وطفل را هم نگه دارد ؛ مگر يك كف را پر نمايد وپر كردن هردو كف شاهد آن است كه بعد از دادن طفل به خواهرش زينب كبرى عليها السّلام اين كار را عملي فرموده است . چنانچه صريح عبارت سيّد رحمه اللّه در لهوف است ونقل شد . ودر عبارت شيخ مفيد رحمه اللّه در ارشاد وسيّد رحمه اللّه در لهوف ذكرى از عطش طفل ( عبد اللّه رضيع ) در ميان نيست . فقط اين است كه امام عليه السّلام جلوى خيمه‌ها آمد وطفل صغير را خواست ؛ براي اين‌كه وداع فرمايد وأو را مىبوسيد ، در آن هنگام ، هدف تير حرمله قرار گرفت . سبط ابن الجوزي در تذكرة الخواص گويد : فالتفت الحسين ، فإذا بطفل له يبكي عطشا ، فأخذه على يده وقال : يا قوم إن لم ترحموني فارحموا هذا الطّفل ، فرماه رجل منهم بسهم فذبحه ، فجعل الحسين يبكي ويقول : اللّهمّ احكم بيننا وبين قوم دعونا لينصرونا فقتلونا . فنودي من الهوى « دعه يا حسين فانّ له مرضعا في الجنّة » ( 2 ) . اين طفلى كه سبط ابن الجوزي اسم أو را ذكر نكرده وقضيهء تير خوردن أو را بيان نموده است ، از جهت عطش گريه مىكرده وامام عليه السّلام أو را بالاى دست مبارك گرفته ، وخطاب به آن قوم ستمكار ودرنده‌هاى بيابان كرده وفرموده است : « هرگاه به من رحم نمىكنيد ، به اين طفل رحم كنيد ! » ، وأو را با تير زده‌اند . اين حالات كه طفل را در مقابل آن قوم نگه داشته است ، با جريان ( عبد اللّه رضيع ) مغايرت دارد ؛ بلكه اين طفل على أصغر است كه از عطش گريه كرده وامام عليه السّلام أو را آورده وبراي أو آب خواسته وفرموده است : « اگر به من رحم نمىكنيد ، به اين طفل رحم كنيد ! » ، وأو را نيز هدف تير جفا قرار داده‌اند . از اين‌جا ظاهر مىشود كه حالات اين دو طفل را به‌هم خلط كرده‌اند وندايى كه از آسمان آمده است : « دعه يا حسين ، فانّ له مرضعا في الجنّة » ، اين خطاب دربارهء عبد اللّه رضيع است كه امام عليه السّلام به مجرد شنيدن آن ندا ، طفل را به خواهرش زينب كبرى داده است . چون قضايا به هم مشتبه شده ، سبط ابن الجوزي آن را دربارهء على أصغر ذكر كرده است . على أصغر شيرخوار نبوده است . بعضي گفته‌اند كه چهار سال داشته واز نماز خواندن امام عليه السّلام به وى ، چنانچه نقلش مىآيد ، ظاهر مىشود كه شش سال داشته است ( 3 ) . بعضي بيشتر از آن نيز گفته‌اند ( 4 ) . معنى آن نداى آسمانى اين است كه : « يا حسين ! طفل شيرخوار را رها كن ! » ولذا امام عليه السّلام فورا طفل را به خواهرش زينب كبرى عليها السّلام داده وفرموده است : « يا أختاه خذيه » . چون به مقتضاى بشريت در آن موقع در جلو چشم بانوان عصمت ومادرش رباب كه آن طفل شيرخوار تير -