مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

296

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

يا ربّ لا تتركني وحيدا * فقد أبانوا الفسق والجحودا قد صيّرونا بينهم عبيدا * يرضون في فعالهم يزيدا أمّا أخي فقد مضى شهيدا * مجدّلا في دمه فريدا « 1 »

--> ( 1 ) - چنان‌چه در بحار وعوالم وارشاد مفيد است كه آن حضرت وقت سحرى كه خواستند از منزل شرف حركت فرمايند امر فرمود جوانان وأصحاب را كه آب زياد بردارند [ . . . ] وخيمه‌ها را زدند ، در اين حال حر رياحى با هزار سوار رسيد در مقابل حضرت در آن گرمى هوا فرود آمد ، در حالي كه شمشيرها حمائل داشتند ، ودر كمال تشنگى بودند ، حضرت امر فرمود به فتيان وجوانان كه : « قوم را آب سير دهيد . » واسبان را نيز كمي آب بدهند . پس طشتها را پرآب مىكردند وهر اسبى را سه جرعه وچهار جرعه وپنج جرعه آب مىدادند وبعد أسب ديگر را ، تا تمام اسبان ايشان را به اين طريق آب دادند . علي بن طعان محاربي در آخر أصحاب حر آمد ، چون سيد الشهدا عليه السّلام تشنگى أو وتشنگى أسب أو را ديدند ، فرمودند : « شترت را بخوابان . » پس فرمود : « آب بياشام . » آب مىريخت ، آن حضرت فرمود : « سر مشك را برشكن . » ياد نداشت ؛ آن بزرگوار خود برخاستند وسر مشك را براي أو برزدند تا آب آشاميد وأسب خود را آب داد . خوب تلافى كردند أهل كوفه آن معدن كرم وفتوت اسبان ايشان را آب داد وآن قوم مشاهده كردند كه فرزند شيرخوارش از شدت تشنگى مشرف بر هلاكت است ورحم نكردند وعوض آب ، تير بر گلوى آن طفل معصوم زدند آن وقتي كه به روايت منتخب آن طفل را در بغل وكنار خود داشت واز آن قوم از براي أو طلب آب مىنمود ، تيرى آمد بر نحر مقدس آن طفل وارد شد : « فذبحه الأذن إلى الأذن » . پس آن حضرت خون آن طفل را مىگرفت وبه جانب آسمان مىانداخت ، يك قطره از آن به زمين نيامد وآن حضرت شكايت به خداى مىكرد ومىفرمود : « قتل اللّه قوما قتلوك يا بنيّ ، ما أجرأهم على اللّه وعلى انتهاك حرمة الرّسول ، على الدّنيا بعدك العفا » . به روايت أبى مخنف آن حضرت در حال وداع روى به ام‌كلثوم آورد وفرمود : « يا أختاه ! أوصيك بولدي الأصغر خيرا فإنّه طفل صغير ، وله من العمر ستّة أشهر » . أم كلثوم عرض كرد : « يا أخي ! إنّ هذا الطّفل له ثلاثة أيّام ما شرب الماء ، اطلب له شربة ماء » . فرمود : « بياور طفل مرا . » پس گرفت أو را به جانب قوم برد وفرمود : « يا قوم ! قتلتم أخي وأولادي وأنصاري وما بقي غير هذا الطّفل يتلظّى عطشا ، فاسقوه شربة الماء » . هنوز با آن قوم تكلم مىكرد كه تير مسموم سه شعبهء را شقى ملعونى انداخت بر گلوى آن طفل بىگناه آمد واز گوش تا گوش پاره كرد . پس حسين عليه السّلام آن خون را به آسمان پاشيد وفرمود : « خدايا شاهد باش اين قوم نذر كردند كه يك نفر از ذريهء پيغمبر تو را زنده نگذارند . » پس آن طفل را برگردانيد درحالىكه خون أو بر سينهء حسين عليه السّلام جارى بود وأو را به ام‌كلثوم داد . پس به روايت از شعبى ام‌كلثوم صدا به ندبه بلند كرد ومىگفت : -