مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
253
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - تيغ بران بود ، در كاوش ( 10 ) قلوب آن لشكر ، ناچيزتر از خار سمور ( 11 ) در قلب سندان ( 12 ) مىنمود . لاجرم عباس بازشتافت وآنچه ديد ، به عرض رسانيد . كودكان چون اين بدانستند ، بناليدند وبانگ « العطش العطش » دردادند . ( 13 ) پس عباس مشكى برداشت وبرنشست وتصميم عزم داد كه از بهر كودكان آبى به دست كند واين ارجوزه تذكره كرد : لا أرهب الموت إذا الموت رقا * حتّى أواري في المصاليت اللّقا ( 14 ) نفسي لنفس المصطفى الطّهر وقا * ولا أخاف طارقا إن طرقا بل أضرب الهام وأفري المفرقا * إنّي أنا العبّاس أغدو بالسّقا ولا أخاف الشّرّ عند الملتقى ( 15 ) اين بگفت وأسب را به مهميز انگيز داد وآهنگ ستيز وآويز كرد وبا خشم عقاب وسرعت شهاب ( 16 ) مانند صاعقهء آتشبار جانب آب فرات گرفت . چهار هزار مرد كماندار كه به فرمان پسر سعد نگاهبان فرات بودند وطريق شريعه را وديعهء سد إسكندر مىنمودند ، به يك بار جنبش كردند وفوج از پس فوج چون موج از پس موج فرارسيدند وعباس را در پره افكندند . عباس كه بچهء شير ونافبريدهء شمشير بود ، از جاى نرفت . تيغ بكشيد ومانند برق خاطف وصرصر عاصف خويشتن را بر يمين وشمال زد . ميمنه را بر ميسره دربرد وميسره را به ميمنه درسپرد . هوا را از غبار قيرگون ساخت وزمين را از خون رنگطبر خون ( 17 ) داد . در اين حمله هشتاد تن از ابطال رجال را پايمال آجال ساخت واين رجز بگفت : أقاتل القوم بقلب مهتد * أذبّ عن سبط النّبيّ أحمد أضربكم بالصّارم المهنّد * حتّى تحيدوا عن قتال سيّدي إنّي أنا العبّاس ذو التّودّد * نجل عليّ المرتضى المؤيّد ( 18 ) لشكريان چون اين بديدند ، پشت با جنگ دادند وروى به هزيمت نهادند . عباس چون شير خشمآلود شريعه را بپيمود وأسب به فرات درانداخت . از زحمت گيرودار وشدت عطش با تنى تافته وجگرى تفته ( 19 ) بود ، خواست تا زحمت ماندگى وسورت ( 20 ) تشنگى را به شربتى آب بشكند . دست فرابرد وكفى آب برگرفت تا بياشامد . تشنگى سيد الشهدا عليه السّلام در خاطرش صورت بست . آب را از كف برافشاند ومشك را پرآب نمود واز شريعه بيرون شتافت ؛ مگر خويشتن به لشكرگاه برادر برساند وكودكان را از زحمت تشنگى برهاند واين رجز بگفت : يا نفس من بعد الحسين هوني * فبعده لا كنت أن تكوني هذا حسين شارب المنون * وتشربين بارد المعين ؟ هيهات ما هذا فعال ديني * ولا فعال صادق اليقين ( 21 ) كمانداران راه بر أو بستند ولشكر ابن سعد نيز از جاى جنبش كردند وعباس را دايره كردار ( 22 ) در ميان آوردند وآن حضرت چون شير شرى وشمشير قضا مىزد ومىكشت . ناگاه نوفل الأزرق از كمين بيرون تاخت ، به روايتي زيد بن ورقا كمين نهاده ، از پشت نخلى بيرون آمد وحكيم بن طفيل سنبسى طايى أو را معين گشت وتشجيع ( 23 ) كرد . پس زيد تيغ براند ودست راست آن حضرت از تن باز شد . عباس كه قلب -