مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

16

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

احملوا أخاكم . فحملوه « 1 » حتّى وضعوه بين يدي الفسطاط الّذي كانوا يقاتلون أمامه . « 2 » المفيد ، الإرشاد ، 2 / 109 - 110 - عنه : الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 370 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 307 ، 311 ، 312 فكان أوّل من قتل من بني أبي طالب عليّ الأكبر بن الحسين بن عليّ . أبو عليّ مسكويه ، تجارب الأمم ، 2 / 71 فكان عليّ بن الحسين يضرب بالسّيف بين يدي أبيه عليهما السّلام ، وهو يرتجز ويقول : أنا عليّ بن الحسين بن عليّ * أنا وربّ البيت أولى بالنّبيّ

--> ( 1 ) - [ نفس المهموم : « فحملوه من مصرعه » ] . ( 2 ) - وهمچنان يك‌يك از ياران سيد الشهدا عليه السّلام پيش مىآمد وكشته مىشد تا به‌جاى نماند از همراهان حسين عليه السّلام جز خاندان آن بزرگوار . پس فرزندش علي بن الحسين عليهما السّلام پيش آمد ومادرش ليلى دختر أبى قرة بن عروة بن مسعود ثقفى بود واز زيباترين مردم آن زمان بود ، ودر آن روز نوزده سال داشت . پس حمله افكند ومىگفت : « منم على فرزند حسين بن علي . به خانهء خدا سوگند ما سزاوارتر به پيغمبر هستيم . به خدا سوگند پسر زنازاده دربارهء ما حكومت نخواهد كرد . با شمشير شما را مىزنم واز پدر خويش دفاع مىكنم . ( شمشير مىزنم ) شمشير زدن جوانى هاشمي وقرشي . » پس چندبار چنين حمله افكند ومردم كوفه از كشتن أو خوددارى مىكردند . مرة بن منقذ عبدي گفت : « گناه عرب به گردن من باشد . اگر اين جوان بر من بگذرد وچنين حمله افكند ومن داغ مرگش را بر دل پدرش ننهم . » پس همچنان كه حمله افكند ، مرة بن منقذ سر راه بر أو گرفت وبا نيزه أو را بزد . آن جناب به زمين افتاد وآن بيشرم مردم گرد أو را گرفته با شمشيرهاى خود پاره‌پاره‌اش كردند . حسين عليه السّلام آمد تا بر سر آن جوان ايستاد وفرمود : « خدا بكشد مردمى كه تو را كشتند ، اى پسرم ! چه بسيار اين مردم بر خدا وبر دريدن حرمت رسول صلّى اللّه عليه واله بىباك گشته‌اند . » وأشك از ديدگان حق بينش سرازير شد . سپس فرمود : « پس از تو ، خاك بر سر دنيا ! » در اين حال ، زينب خواهر حسين عليه السّلام از خيمه بيرون دويد وفرياد زد : « اى برادرم ! واى فرزند برادرم ! » وشتابانه آمد تا خود را به روى آن جوان انداخت . حسين عليه السّلام سر خواهر را بلند كرد وأو را به خيمه بازگرداند وبه جوانان خود فرياد زد : « برادرتان را برداريد ! » پس جوانان آمدند وأو را برداشتند تا جلوى خيمه [ اى ] كه پيش روى آن جنگ مىكردند ، بر زمين نهادند . رسولي محلاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 109 - 110