مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

143

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - گشت وچون نظر امام حسين به وى افتاد ، گريان شد وقاسم نيز گريستن آغاز كرد وهردو يكديگر را در كنار گرفتند واز هوش رفتند وچون به حال خود آمدند ، قاسم رخصت طلبيد كه به ميدان رود . امام حسين امتناع كرد . قاسم دست وپاى مبارك أو را مىبوسيد ومىگريست تا دستوري حاصل كرد وقطرات عبرات بر رخسار همايون قاسم روان شد . رجزى مىخواند كه اولش اين است : إن تنكروني فأنا ابن الحسن * سبط النّبيّ المصطفى المؤتمن وبا وجود صغر سن ، مقاتلهء عظيم نمود ؛ چنانچه أبو المؤيد خوارزمي روايت كرده [ است ] كه در آن معركه ، سى وپنج كس از أو به زخم تير وشمشير به قتل رسيدند . از شخصي حميدنام منقول است كه گفت : من در سپاه عمر بن سعد بودم وجنگ قاسم بن حسن رضى اللّه عنه را نظاره مىكردم . در اين اثنا ، عمرو بن سعد الأزدي به من گفت كه بر اين پسر حمله خواهم كرد . من گفتم : سبحان اللّه ! اين چه انديشهء باطل است به خدا سوگند كه اگر قاسم مرا به تيغ زند ، من دست به جانب وى دراز نكنم . كار وى به آن جماعت گذار كه ميانش گرفته‌اند . عمرو گفت : واللّه كه ديگر مرا تحمل نمانده [ است ] . آن‌گاه متوجه قاسم شد . تيغى بر وى زد . قاسم به روى افتاد وفرياد برآورد : يا عماه ! امام حسين چون برادرزادهء خود را در خاك وخون غلتيده ديد ، همچون شيرى كه به شكار گور شتابد ، به جانب أو شتافت وشمشيرى بر وى حواله كرد . عمرو دست برآورد . شمشير بر دست أو آمد واز مرفق جدا گشت وعمرو نعره زد . أهل كوفه متوجه امام حسين شد . عمرو را خلاص كردند وچون غبار فرونشست ، امام حسين رضى اللّه عنه را ديدند كه بر سر قاسم ايستاده بود وبر قاتل أو نفرين مىكرد . بعد از آن ، أو را برگرفته در ميان كشتگان افكند وفرمود كه : « صبرا يا بني عمومتي » . بعد از آن ، قاسم بن حسن به ضرب تيغ عمرو بن سعد بن مقيل الأسدي به قتل آمد . ميرخواند ، روضة الصّفا ، 3 / 160 - 161 ، 165 آن‌گاه برادر عبد اللّه ، قاسم بن حسن كه به‌حسب صورت وسيرت شبيه حضرت رسالت بود ، از عم بزرگوار خويش رخصت طلبيد كه به ميدان رود وامام حسين رضى اللّه عنه نخست امتناع نمود . بالآخرة بنابر كمال مبالغه والحاح أو را أجازت داد . قاسم روى به قتال ظلمهء كوفه نهاده ، رجزى خواند كه بيت اولش اين است : إن تنكروني فأنا فرع الحسن * سبط النّبيّ المصطفى المؤتمن وبا وجود صغر سن آن خلف صدق حسن ( سلام اللّه عليهما ) محاربه‌اى نمود كه دوست ودشمن آواز تحسين به أوج عليين رسانيدند وبه روايت أبى المؤيد خوارزمي سى وپنج كس به زخم تيغ وسنان آن جوان عالىشأن به قتل رسيدند وبالآخرة عمرو بن سعد ازدى ( لعنه اللّه ) به واسطهء عدم سعادت أزلي ، شمشيرى بر فرق آن قرة العين مرتضى على رضى اللّه عنه زد . چنانچه به روى درافتاد وقاسم فرياد برآورد كه : « يا عماه ! أدركني » . حضرت امامت پناه چون برادرزادهء خود را بدان حال ديد ، مانند شيرى خشمناك كه به صيد نخجير -