مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
64
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
واحدة ؟ ثمّ هي الكرامة الّتي لا انقضاء لها أبدا . قال : وقال زهير بن القين : واللّه لوددت أنّي قتلت ، ثمّ نشرت ، ثمّ قتلت حتّى أقتل كذا ألف قتلة ، وأنّ اللّه يدفع بذلك القتل عن نفسك ، وعن أنفس هؤلاء الفتية من أهل بيتك . قال : وتكلّم جماعة أصحابه بكلام يشبه بعضه بعضا في وجه واحد ، فقالوا : واللّه لا نفارقك ، ولكنّ أنفسنا لك الفداء ، نقيك بنحورنا وجباهنا وأيدينا ، فإذا نحن قتلنا كنّا وفّينا ، وقضينا ما علينا . « 1 » الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 419 - 420 - عنه : المحمودي ، العبرات ، 1 / 447
--> ( 1 ) - علي بن حسين گويد : « وقتي عمر بن سعد بازگشت ، واين به نزديك شبانگاه بود . حسين ياران خويش را فرآهم آورد . » گويد : نزديك أو شدم كه بشنوم كه بيمار بودم ، شنيدم پدرم با ياران خويش مىگفت : « ستايش خداى تبارك وتعالى مىگويم ، ستايش نيكو ، وأو را بر گشايش وسختى حمد مىكنم ، خدايا حمد تو مىكنم كه ما را به پيمبرى كرامت دادى وقرآن را به ما ياد دادى وبه كار دين دانا كردى ، گوش وچشم ودلمان بخشيدى وجزو مشركانمان نكردى . اما بعد ، يارانى شايستهتر وبهتر از يارانم نمىشناسم وخاندانى از خاندان خودم نكوتر وخويشدوستتر . خدا همهتان را از جانب من پاداش نيك دهد . بدانيد كه مىدانم فردا روزمان با اين دشمنان چه خواهد شد . بدانيد كه من اجازهتان مىدهم با رضايت من همگيتان برويد كه حقي بر شما ندارم ، اينك شب به برتانگرفته ، آن را وسيلهء رفتن كنيد . » ضحاك بن عبد اللّه مشرقى همداني گويد : من ومالك بن نضر ارحبى پيش حسين رفتيم وبه أو سلام گفتيم . آنگاه پيش وى نشستيم . سلام ما را جواب گفت وخوشآمد گفت وپرسيد كه براي چه آمدهايد ؟ گفتيم : « آمدهايم به تو سلام گوييم واز خدا براي تو سلامت خواهيم وديدار تازه كنيم وخبر اين كسان را با تو بگوييم . به تو مىگوييم كه به جنگ تو اتفاق دارند . كار خويش را بنگر . » گويد : حسين عليه السّلام گفت : « خدا مرا بس كه نيكو تكيهگاهى است . » گويد : آنگاه حرمت كرديم وسلام گفتيم وبراي أو دعا كرديم . گفت : « چرا مرا يارى نمىكنيد . » مالك بن نضر گفت : « قرض دارم ونانخور دارم . » من نيز گفتم : « قرض دارم ونانخور دارم ؛ اما اگر اجازه دهى كه وقتي ديدم جنگاورى نمانده بروم ، چندانكه براي تو سودمند باشد وموجب دفاع از تو شود ، مىجنگم . » گفت : « اجازه دارى . » گويد : پس با وى ببودم . وچون شب رسيد ، گفت : « اينك شب شما را به برگرفته ، آن را وسيلهء رفتن كنيد . هريك از شما دست -