مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

46

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 284 - 285 فلمّا كان التّاسع من المحرّم ، دعاهم عمر بن سعد إلى المحاربة ، فأرسل الحسين عليه السّلام العبّاس يلتمس منهم التّأخّر تلك اللّيلة ، فقال عمر لشمر : ما تقول ؟ قال : أمّا أنا لو كنت الأمير لم أنظره . فقال عمرو بن الحجّاج بن سلمة بن عبد يغوث الزّبيديّ : سبحان اللّه !

--> - زينب سخت بر رخسار خود زد وگفت : « اى واي بر من ! » گفت : « اى خواهرك من ، واي بر تو مباد ! خاموش باش كه مشمول رحمت خداوند شوى . » عباس برادرش گفت : « اى برادر ! اين قوم آمدند . » أو برخاست وپرسيد : « اى برادر ، من شخصا سوار شوم . » عباس به أو گفت : « نه . من خود مىروم . » گفت : « تو سوار شو وبرو تا با آنها روبه‌رو شوى وبگويى چه شده وچه بلايى پيش آمده [ است ] ؟ وبراي چه ما را قصد كرده‌اند ؟ » عباس با عدهء بيست سوار كه زهير بن قين ميان آنها بود ، رفت واز آنها پرسيد . آنها گفتند : « امر از أمير بدينگونه آمده [ است ] . » گفت : « شتاب مكنيد تا من نزد أبى عبد اللّه بروم وهرچه گفتيد ، به أو بگويم . » آنها هم درنگ كردند . عباس هم برگشت وخبر داد . ياران أو ( حسين ) هم ايستادند ، به آن قوم نصيحت داده ، نام خداوند را يادآورى مىكردند . چون عباس گفتهء آنها را ابلاغ كرد ، حسين به أو گفت : « برگرد وتا بتوانى جنگ را براي روز بعد به تأخير انداز تا ما امشب را به نماز زنده بداريم واستغفار ودعا كنيم ؛ زيرا خداوند مىداند كه من نماز وقرائت قرآن ودعا واستغفار را دوست دارم . » حسين هم ( در تأخير جنگ ) مىخواست براي وصيت مجالي داشته باشد . عباس دوباره نزد آنها رفت وگفت : « امشب برگرديد تا فردا كه ما در اين كار مطالعه كنيم . فردا صبح كه روبه‌رو شويم ، به خواست خدا ، يا تكليف شما را قبول مىكنيم ويا پيشنهاد را رد خواهيم كرد . » عمر بن سعد به شمر گفت : « چه عقيدة دارى ، اى شمر ؟ » شمر گفت : « تو خود أمير هستى . » رو به مردم كرد وپرسيد : « شما چه عقيدة داريد ؟ » عمرو بن حجاج زبيدى گفت : « سبحان اللّه ! به خدا قسم اگر أو از ديلم مىبود وچنين درخواستى مىكرد ، مىبايد أجابت وقبول كنيد . » قيس بن أشعث بن قيس گفت : « قبول كن ! به جان خودم سوگند ، جنگ فردا صبح زود خواهد بود . ( از دست نخواهد رفت ) . » گفت : « اگر بدانم كه تأخير سودى داشته باشد وآنها اين كار را بكنند ( پيشنهاد تسليم بلا شرط را بپذيرند ) . » أو برگشت . خليلي ، ترجمهء كامل ، 5 / 162 - 163