مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

768

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - محمد بن أشعث به أو گفت : « دروغ به تو نگويند وفريبت ندهند ( تو در امانى ) . پس بىتابى نكن . همانا اين مردم ( يعنى ابن زياد وهمراهانش ) پسرعموهاى تو هستند ( چون أهل حجاز هستند وشما وايشان از يك نژاد هستيد ) وكشندهء تو نخواهند بود وزيانى به تو نمىرسانند . » ومسلم در آن حال ( در اثر سنگهايى كه به أو زده بودند ) ناتوان شده بود وتوانايى جنگ كردن نداشت ، ونفسش بريد . پشت خود به ديوار خانهء طوعه تكيه داد . محمد بن أشعث گفتار پيشين را بازگفت كه : « تو در امانى . » مسلم فرمود : « آيا من در امانم ؟ » گفت : « آرى ! » به آن مردمى كه همراه محمد بن أشعث بودند ، فرمود : « براي من أمان هست ؟ » آنان گفتند : « آرى ! » جز عبيد اللّه بن عباس سلمى كه گفت : « مرا در اين كار نه شتر مادة است ونه شتر نرى ؛ » ( يعنى من كاره‌اى نيستم كه أمان دهم يا ندهم . واين سخن مثلي است در ميان عرب كه هنگام تبرى جستن از كارى وبيان دخالت نداشتن در آن گويند . نخستين كسى كه اين كلام را گفت ، حارث بن عباد يا صدوف دختر حليس عذريه بود . وداستانى در اين‌باره دارد كه ميدانى در مجمع الأمثال ج 2 ص 170 - 171 نقل كرده است . به هر صورت ) مسلم فرمود : « اگر مرا أمان ندهيد ، من دست در دست شما نگذارم . » پس استرى آورده ، مسلم را بر آن سوار كردند . آن گروه أطراف أو را گرفته ، شمشير را از دستش بيرون آوردند . گويا مسلم اين جريان را كه ديد ، از خود نااميد شد واشكش سرازير شد . سپس فرمود : « اين نخستين فريب شما بود . » محمد بن أشعث گفت : « اميد است باكى بر تو نباشد . » مسلم فرمود : « جز اميدى كه گفتى ، چيزى در كار نيست . چه شد أمان شما ( كه به من داديد ) ؟ « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » وگريست . عبيد اللّه بن عباس سلمى گفت : « هركس خواهان آن چيزى باشد كه تو جوياى آن هستى ( يعنى رياست وامارت بخواهد ) ، وقتي ( به مراد خود نرسد ) وبه سرش آيد آنچه به سر تو آمده ، نبايد گريه كند . » ( يعنى اين آرزوها ، اين پيشامدهاى ناگوار را هم دارد وكسى كه چنين اقدامى بكند ، بايد انديشهء چنين روزى را نيز پيشاپيش كرده باشد ) . مسلم گفت : « من به خدا براي خودم گريه نكردم ، واز كشته شدن خود باك ندارم . اگرچه چشم به‌هم‌زدنى تلف شدن خود را دوست ندارم ( ولى باز براي خود گريه نمىكنم ) ؛ ولى گريه نمىكنم براي خاندان وفأميل خود كه به سوى من رو آوردند . گريه مىكنم براي حسين وخاندان حسين عليه السّلام . سپس رو كرد به محمد بن أشعث وگفت : « اى بندهء خدا ! من به خدا سوگند چنين مىبينم كه تو از امانى كه به من داده‌اى ، ناتوان خواهى شد ( وابن زياد أمان تو را نپذيرد ومرا خواهند كشت . ازاين‌رو من خود -