مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
689
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
وكان توجّه الحسين صلوات اللّه عليه من مكّة إلى العراق في يوم خروج مسلم بالكوفة وهو يوم التّروية بعد مقامه بمكّة ، بقيّة شعبان وشهر رمضان وشوّالا وذا القعدة وثمان ليال خلون من ذي الحجّة سنة ستّين . « 1 »
--> ( 1 ) - پس عبد اللّه بن حازم گفت : « به خدا من فرستادهء مسلم بن عقيل بودم كه به قصر آمدم ، ببينم هانى چه شد وچون ديدم أو را بزدند وبه زندان افكندند ، بر أسب خويش سوار شده ونخستين كس بودم كه به نزد مسلم بن عقيل رفتم وخبرها را به أو دادم . پس بناگاه ديدم زنانى از قبيلهء مراد انجمن شده وفرياد مىزدند : « يا عبرتاه ، يا ثكلاه ! » ( اين استغاثه ودادرسى هنگام پيشآمد ومصيبت است ) . پس ، بر مسلم ابن عقيل درآمدم وخبر را به أو دادم . به من دستور داد در ميان پيروانش فرياد زنم وآنان در خانههاى أطراف خانهء هانى پر بودند وچهار هزار نفر در آن خانهها بودند . به منادى خود گفت : فرياد زند : « يا منصور أمت » ( يعنى اى يارى شده ! بميران ، واين شعار جنگى بوده ودر برخى از جنگهاى صدر اسلام نيز شعارشان همين بوده ودر جلد أول نيز گذشت ) . پس ، من فرياد زدم : « يا منصور أمت » ! مردم كوفه يكديگر را خبر كرده ، گرد آمدند . مسلم براي سران قبائل كنده ومذحج وتميم وأسد ومضر وهمدان ، پرچم جنگ بست ومردم يكديگر را خواندند وفرآهم شدند . چيزى نگذشت كه مسجد وبازار از مردم پر شد وهمچنان مردم به هم مىپيوستند تا شامگاه . پس كار بر عبيد اللّه تنگ شد وبيشتر كأرش اين بود كه در قصر را نگهدارند ( مبادا مردم در قصر بريزند ) . در ميان قصر جز سى تن نگهبان وبيست تن از سران كوفه وخانواده ونزديكانش كسى با أو نبود ، وآن سركردگان مردم كه ( هوادار بنى أمية بودند و ) در قصر نبودند واز أطراف مىخواستند به أو بپيوندند ، از طرف در نزديك خانهء روميان وارد قصر مىشدند ؛ وآنان كه در قصر بودند ، از بالا سرمىكشيدند وبه لشكر مسلم نگاه مىكردند ، وآنها به سوى اينان سنگ پرتاب مىنمودند وناسزا به ايشان مىگفتند ، وبه عبيد اللّه وپدرش زياد بد مىگفتند ابن زياد كثير بن شهاب را ( كه از طايفهء مذحج بود ) خواست ، وبه أو دستور داد به همراه آن دسته از قبيلهء مذحج كه فرمانبردار أو هستند ، بيرون رود ودر ميان شهر كوفه گردش كند ومردم را از يارى مسلم بن عقيل ( به هر نحو ممكن است ) بازدارد واز جنگ بترساند واز شكنجهء دولت برحذر دارد وبه محمد بن أشعث ( كه از قبيلهء كنده بود ) دستور داد با آن دسته از قبيله كنده وحضرموت كه فرمانبردار أو هستند ، بيرون رود وپرچم أمان براي پناهندگان ترتيب دهد ، ومانند همين دستور را به قعقاع ذهلى وشبث بن ربعي تميمي وحجار بن أبجر عجلى وشمر بن ذي الجوشن عامري داد ، وبقيهء سران ومردم كوفه را ( كه در قصر بودند ) نزد خود نگهداشت براي اينكه از مردم ( خشمناك كوفه كه به يارى مسلم بن عقيل آمده بودند ) مىترسيد وشمارهء آن مردمى كه با أو در قصر بودند ، اندك بود . پس ( به دنبال اين دستور ) كثير بن شهاب بيرون آمد ومردم را از يارى دادن به مسلم بن عقيل مىترساند . محمد بن أشعث بيرون آمد ونزديك خانههاى بنى عمارة ايستاد ( وشروع به پراكنده كردن مردم از أطراف جناب مسلم كرد ، از آنسو ) مسلم بن عقيل عبد الرّحمان بن شريح شامي را به مقابله با محمد بن أشعث فرستاد وچون محمد بن أشعث بسيارى مردمى كه نزدش آمدند ، بديد ، واپس كشيد . -