مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

685

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

الأبواب إلّا ومعه منها عشرة ، ثمّ خرج من الباب ، فإذا ليس معه منهم إنسان . « 1 »

--> ( 1 ) - عبيد اللّه بن حازم بكرى گويد : هنگامى كه هانى را به قصر ابن زياد بردند ، من هم به دنبال أو به قصر رفتم تا سرانجام كار هانى را ببينم وچون جريان ضرب‌وشتم هانى را مشاهده كردم ، فورا از قصر خارج شدم وجريان را به مسلم گفتم وأو نيز به من دستور داد كه در ميان هم‌مسلكان خود كه در خانه‌هاى أطراف اجتماع كرده بودند ، فرياد زنم وبا شعار : « يا منصور أمت » ( كه شعار مسلمانان صدر اسلام بود ومعنايش اين است كه : « اى يارى شده ! جانش را بگير ! ) آنان را به خروج دعوت كنم . من نيز برطبق دستور أو بيرون رفته وفرياد كشيدم تا مردم كوفه از هرسو براي يارى مسلم بن عقيل گرد آمدند وآن جناب نيز براي هركدام از قبائل پرچمى بست وأميري برگماشت . عبد الرّحمان بن عزيز كندى را أمير بر ربيعه كرد وبه أو دستور داد كه تو سردار سواران باش ودر پيش روى من حركت كن ومسلم بن عوسجة را بر قبائل مذحج وبنى أسد أمير كرد وبه أو گفت : « تو أمير پيادگان باش وأبو ثمامهء صاعدى را بر دو قبيلهء تميم وهمدان أمير كرد ، وعبّاس بن جعدهء جدلى را بر مردم مدينه فرمانروا ساخت . بدين‌ترتيب ، به سوى قصر ابن زياد حركت كرد . اين خبر كه به عبيد اللّه بن زياد رسيد ، دستور داد درها را ببندند وخود نيز در قصر پناهنده شد . مسلم بن عقيل همچنان پيش رفت تا قصر را محاصره كرد وطولى نكشيد كه مسجد كوفه به طرفدارى مسلم پر از جمعيت شد وهمچنان ساعت‌به‌ساعت بر تعدادشان افزوده مىشد ورفته‌رفته كار را بر ابن زياد تنگ كردند وأو كه چنان ديد ، عبيد اللّه بن كثير بن شهاب را طلبيد وبه أو دستور داد با افرادى كه از قبيلهء مذحج فرمانبر أو هستند ، برود وبه هر ترتيب كه ممكن است ، مردم را از گرد مسلم بن عقيل پراكنده سازد وآنها را از جنگ وكيفر حكومت بترساند ؛ ولى چون عبيد اللّه بن كثير به نزد مردم آمد ، با دشنام مردم كه به ابن زياد وپدرش مىدادند ، مواجه گرديد ( وازاين‌رو بىآن‌كه كارى انجام دهد ، بازگشت ) . عبد اللّه بن حازم بكرى گويد : همچنين اشراف ديگر كوفه براي متفرّق كردن مردم به نزد ما آمدند ونخستين كسى كه زبان گشود كثير بن شهاب بود كه گفت : « مردم شتاب نكنيد وبه سوى خانه وزندگى وزن وفرزندتان بازگرديد وخود را به كشتن ندهيد . هم‌اكنون سپاههاى مجهّز يزيد از شام مىرسند ( وشما را عرضهء شمشير مىكنند ) وأمير شما عبيد اللّه بن زياد با خداى خود عهد كرده وپيمان بسته كه اگر تا شب به خانهء خود نرويد وهمچنان مقاومت كنيد ، بهرهء فرزندانتان را از بيت المال قطع كند وجنگجويانتان را بدون حقوق وجيره به جنگهاى شام فرستد وبىگناه را به جرم گناهكار بگيرد وحاضر را به جاى غائب در بند كشد تا يك تن از مخالفان حكومت به جاى نماند ، جز آن‌كه كيفر جنايتش را بچشد . » ساير اشراف كوفه نيز سخنانى ( تهديدآميز ) مانند سخنان كثير بن شهاب گفتند وهمين كلمات موجب پراكندگى مردم شد . در اين هنگام زن بود كه مىآمد دست پسر وبرادرش را مىگرفت وبه آنها مىگفت : « اين مردم به جاى شما هستند ونيازى به كمك شما نيست ! » ومرد بود كه مىآمد ودست فرزند وبرادر خود را مىگرفت وبه آنها مىگفت : « فرداست كه سپاه شام مىرسد . تو را با اين جنگ وبلوا چه كار ؟ ! بيا واز اين معركه دور شو . » همچنين مردم از دور مسلم پراكنده مىشدند تا به جايى رسيد كه چون شب شد ، بيش از سى نفر همراه -