مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
681
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - پيروانشان كه همگى نيكخواهان عبيد اللّه بودند ، پيش وى فرآهم آمدند ، كثير بدو گفت : « خدا أمير را قرين صلاح بدارد . در قصر گروهى بسيار از سران مردم ونگهبانان وخاندان تو وغلامانت هستند . ما را به مقابلهء مخالفان ببر . » اما عبيد اللّه نپذيرفت وپرچمى براي شبث بن ربعي بست وأو را بيرون فرستاد . گويد : مردم با ابن عقيل بودند وتا شبانگاه تكبير مىگفتند وبرمىجستند وكارشان استوار بود . عبيد اللّه كس پيش سران فرستاد وفراهمشان آورد وگفت : « از بالا بر مردم نمودار شويد وبه مطيعان وعدهء فزونى وحرمت دهيد ، وعاصيان را از حرمان وعقوبت بترسانيد ، وبگوييد كه سپاه از شام به مقابلهء ايشان حركت كرده است . » عبد اللّه بن حازم كبيرى از بنى كبير أزد گويد : سران از بالا بر ما نمودار شدند . كثير بن شهاب پيش از همه آغاز كرد وتا نزديك غروب آفتاب سخن كرد . گفت : « اى مردم ! پيش كسان خود رويد وبه كار شر شتاب مياريد وخويشتن را به خطر كشته شدن ميندازيد . سپاههاى يزيد أمير مؤمنان مىرسد . أمير قرار نهاده كه اگر امشب به جنگ وى مصر بمانيد وشبانگاه نرويد ، باقيماندگان شما را از عطا محروم دارد وجنگاورانتان را بىمقررى در نبردگاههاى شام پراكنده كند . سالم را به جاى بيمار بگيرد وحاضر را به جاى غايب ، تا هيچكس از أهل عصيان نماند كه وبال كار خويش را نديده باشد . » ديگر سران نيز سخنانى همانند اين گفتند وچون كسان گفتارشان را شنيدند ، پراكندگى گرفتند ورفتن آغاز كردند . مجالد بن سعيد گويد : زن بود كه پيش فرزند يا برادر خويش مىآمد ومىگفت : « بيا برويم . آنها كه مىمانند ، بسند . » مرد بود كه پيش فرزند يا برادر خويش مىآمد ومىگفت : « فردا سپاه شام مىرسد . از جنگ وشر چه مىخواهى ؟ بيا برويم . » وأو را مىبرد وهمچنان پراكنده مىشدند واز جاى مىرفتند ، چنانكه هنگام شب ، سى كس با ابن عقيل در مسجد نبود وچون نماز مغرب بكرد ، تنها سى كس با وى نماز كردند . گويد : وچون ديد كه جز آن گروه ، كسى با وى نمانده ، برون شد . سوى كوچههاى كنده رفت وچون به كوچهها رسيد ، ده كس از آنها با وى بود ، وچون از كوچه درآمد ، هيچكس با وى نبود . چون نيك نظر كرد ، كس نيافت كه راه را بر أو بنمايد يا سوى منزلش راهبر شود ، يا اگر دشمنى پيش آيد ، حفاظ وى شود . عون بن أبي ححيفه گويد : قيام مسلم بن عقيل در كوفه به روز سهشنبه ، هشت روز رفته از ذىحجه سال شصتم بود وبه قولي به روز چهارشنبه هفت روز پس از عرفه ويك روز پس از برون شدن حسين از مكة به آهنگ كوفه بود ، به سال شصتم . اين خبر به مسلم بن عقيل رسيد كه قيام كرد ومردم بسيار با وى بود . ابن زياد خبر يافت وبگفت تا در -