مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

611

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

المفيد ، الإرشاد ، 2 / 44 - 45 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 344 - 345 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 193 - 194 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 221 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 17 ؛ بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 226 - 227 ودعا عبيد اللّه هانئ بن عروة . أبو عليّ مسكويه ، تجارب الأمم ، 2 / 45 وخاف هانئ بن عروة على نفسه من عبيد اللّه بن زياد ، فانقطع عن حضور مجلسه وتمارض ، فقال ابن زياد : ما لي لا أرى هانئا ؟ فقالوا : هو شاك . فقال : لو علمت بمرضه

--> - ابن زياد خوددارى كرد وخود را به بيمارى زد . ابن زياد به همنشينانش گفت : « چه شده كه هانى را نمىبينم ؟ » گفتند : « بيمار است . » گفت : « اگر از بيماريش آگاه بودم ، به عيادتش مىرفتم . » پس ، محمّد بن أشعث وأسماء بن خارجه وعمرو بن حجاج زبيدى را كه دخترش رويحه همسر هانى بن عروة بود وآن زن مادر يحيى بن هانى است ، پيش خواند وبه آنان گفت : « چرا هانى بن عروة به ديدن ما نيايد ؟ » گفتند : « ما ندانيم ، گويند بيمار است . » ابن زياد گفت : « من شنيده‌ام بهبودى يافته وروزها بر در خانه‌اش مىنشيند . پس ، به ديدار أو برويد ودستورش دهيد حق ما را وا نگذارد ؛ زيرا من دوست ندارم مانند أو مردى از بزرگان عرب حقش نزد من تباه گردد . » پس اين چند تن به نزد هانى آمده وهنگام غروب كه هانى بر در خانه‌اش نشسته بود ، أو را ديدار كردند وبه أو گفتند : « چرا به ديدار أمير نيامدى ؟ أو نام تو را برد وگفت : اگر مىدانستم بيمار است ، به عيادتش مىرفتم ؟ » هانى بديشان گفت : « كسالت مانع از اين شد . » به أو گفتند : « شنيده است تو بهبودى يافته‌اى وهرروز شام بر در خانهء خود مىنشينى وچنين پندارد كه تو از رفتن نزد أو كندى وسستى ورزيده‌اى وكندى وبىمهرى چيزى است كه فرمانروا وسلطان تاب تحمل آن را ندارد . تو را سوگند مىدهيم هم‌اكنون با ما سوار شوى ( تا به ديدنش برويم ) هانى جامهء خويش را خواست ، پوشيد وسپس استرش را آورد ، سوار شد ( وبا آنان به سوى قصر ابن زياد به راه افتاد ) همين كه به نزديك قصر رسيد ، احساس كرد كه وضع خطرناك است ( وشايد اگر به قصر برود ، سالم بازنگردد ) به حسان پسر أسماء بن خارجة گفت : « اى فرزند برادر من ! به خدا سوگند از اين مرد هراس وانديشه دارم . تو چه پندارى ؟ » گفت : « عمو جان ! به خدا من هيچ‌گونه ترسى بر تو ندارم . انديشه در دل راه مده ! » - وحسان نمىدانست براي چه ابن زياد هانى را طلبيده - . رسولي محلّاتى ، ترجمه ارشاد ، 2 / 44 - 45