مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
593
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
المفيد ، الإرشاد ، 20 / 43 - 44 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 342 - 343 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 191 - 192 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 220 - 221 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 17 - 18 ؛ مثله الفتّال ، روضة الواعظين ، / 149 ثمّ إنّ عبيد اللّه دعا مولى له ، فأعطاه ثلاثة آلاف درهم ، وقال له : « اذهب ، حتّى تسأل عن الرّجل الّذي يبايع أهل الكوفة « 1 » ، فأعلمه : أنّك رجل من أهل حمص جئت « 2 » لهذا الأمر ، وهذا مال تدفعه إليه ، ليقوّى « 3 » به » . فلم يزل يتلطّف ، ويرفق ، ويسترشد ، حتّى دلّ على شيخ من أهل الكوفة يأخذ
--> - ايشان را ديدار كنم ، وبه من اطلاع رسيده آن مرد به اين شهر آمده وبراي پسر دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم از مردم بيعت مىگيرد . ومن مىخواهم أو را ديدار كنم وكسى را نيافتم كه مرا به سوى أو راهنمايى كند وجاى أو را به من نشان دهد . هماكنون كه در مسجد نشسته بودم ، از برخى از مؤمنين شنيدم كه ( تو را نشان داده و ) مىگفتند : اين مرد داناى به أحوال اين خاندان است ومن به نزد تو آمده كه اين پول را از من بگيرى وپيش صاحب خودت آن مرد ببرى ؛ زيرا من از برادران تو هستم ومورد وثوق واطمينان توأم ، واگر مىخواهى پيش از آنكه أو را ديدار كنم براي أو از من بيعت بگير ؟ » مسلم بن عوسجة گفت : « خداى را سپاسگزارى كنم كه توفيق ديدار تو را به من داد وديدار تو مرا خرسند ساخت تا تو به آرزويت برسى وخداوند به وسيلهء تو خاندان پيغمبرش عليهم السّلام را يارى كند . ومن خوش ندارم مردم مرا به اين كار ( كه رابطه با اين خاندان دارم ) بشناسند پيش از آنكه كار ما سرانجام گيرد واين ترس من به خاطر انديشه وبيمى است كه از اين مرد سركش وخشم أو در دل دارم . » معقل گفت : « انديشه مكن كه خبري نيست وخير است . اكنون از من بيعت بگير . » پس مسلم از أو بيعت گرفت وپيمانهاى محكمى با أو بست كه خيرانديشى كند وجريان را پوشيده دارد . معقل هر پيمانى خواست ، پذيرفت تا أو خشنود شد . سپس به أو گفت : « چند روزى در خانهء من بيا تا من از آنكه مىخواهى برايت اجازهء دخول بگيرم . » معقل با آن مردم كه به خانهء مسلم بن عوسجة مىرفتند ، بدان خانه رفتوآمد مىكرد تا براي أو از مسلم بن عقيل اجازه ملاقاة گرفت ، و ( چون به نزد مسلم بن عقيل رفت ) آن جناب از أو بيعت گرفت ، وبه أبى ثمامهء صائدى دستور فرمود ، پول را از أو بگيرد . ابا ثمامة اين سمت را داشت كه پولها وآنچه برخى كمك مالي مىكردند ، مىگرفت وبراي آنان اسلحه خريدارى مىكرد ومردى بينا واز دلاوران عرب وبزرگان شيعه بود . معقل نزد مسلم بن عقيل رفتوآمد مىكرد تا به جايى كه نخستين كسى كه مىآمد وآخرين مردى كه بيرون مىرفت ، أو بود وآنچه ابن زياد از فهميدن أوضاع وأحوال ايشان بدان نيازمند بود ، همه را دانست وپشت سر هم به أو گزارش مىداد . رسولي محلّاتى ، ترجمه ارشاد ، 2 / 43 - 44 ( 1 ) - في مط : يبايع على الكوفة . ( 2 ) - كذا في الأصل والطّبري ( 7 : 228 ) جئت . وفي مط : حيث ، وهو خطأ . ( 3 ) - في مط : لتقوى .