مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
565
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - گويد : عبيد اللّه بر بستر شريك نشسته بود ومهران بالاى سرش ايستاده بود . شريك گفت : « آبم دهيد ! » وزنى با كاسهاى بيامد ؛ اما مسلم را بديد وبازگشت . بار ديگر شريك گفت : « آبم دهيد ! » وبار سوم گفت : « واي ! شما آب به من دهيد ! آبم دهيد وگرچه مايهء مرگم شود . » گويد : « مهران متوجه شد وبه عبيد اللّه اشاره كرد كه از جا برجست . » شريك گفت : « اى أمير ! مىخواهم با تو وصيت كنم ! » گفت : « پيش تو بازمىگردم . » پس مهران وى را با شتاب ببرد وگفت : « به خدا قصد كشتن تو را داشت . » گفت : « چگونه ممكن است ، كه من شريك را حرمت داشتم ودر خانهء هانى بودم كه پدرم بر أو منت داشته . » أبى الوداك گويد : شريك بن أعور پيش هانى بن عروهء مرادي منزل گرفت . شريك شيعه بود وهمراه عمّار در صفين حضور داشته بود . گويد : يك هفته بگذشت كه شريك بن أعور بيمار شد . وى به نزد ابن زياد وحاكمان ديگر محترم بود ودر كار شيعهگرى ثابتقدم . عبيد اللّه كس پيش أو فرستاد كه امشب به نزد تو مىآيم . گويد : شريك به مسلم گفت : « اين بدكار امشب به عيادت من مىآيد . وقتي نشست ، بيا وخونش بريز وبرو در قصر بنشين كه هيچكس تو را از قصر بازنمىدارد . اگر اين روزها از اين بيمارى بهى يافتم ، سوى بصره روم ومشكل آن را از پيش تو بردارم . » گويد : وچون شب درآمد وعبيد اللّه به عيادت شريك آمد ، مسلم برخاست كه درآيد كه شريك گفته بود ، وقتي نشست ، مهلتش مده . اما هانى بن عروه برخاست وگفت : « نمىخواهم در خانهء من كشته شود . » گويى اين كار را زشت مىشمرد . گويد : وقتي عبيد اللّه بن زياد آمد وبنشست ، از بيمارى شريك پرسيد وگفت : « چطورى وكي بيمار شدى ؟ » وچون پرسشهاى وى دراز شد وشريك ديد مسلم نيامد ، ترسيد فرصت از دست برود ومىگفت : « در انتظار چيستيد كه به سلمى درود نمىگوييد ! آبم دهيد اگرچه جانم درآيد . » اين را دو بار يا سه بار گفت . عبيد اللّه كه متوجه نشده بود ، گفت : « چه مىگويد ؟ به نظر شما هذيان مىگويد ؟ » هانى گفت : « خدايت قرين صلاح بدارد ! آرى از سحرگاه تاكنون كأرش همين است . آنگاه عبيد اللّه برخاست وبرفت ومسلم بيامد . شريك گفت : « چرا خونش را نريختى ؟ » گفت : « به دو سبب : يكى اينكه هانى خوش نداشت كه در خانهء أو كشته شود ؛ ديگر حديثي كه مردم از پيمبر خدا آوردهاند كه ايمان ، غافلكشى را روا نمىدارد ومؤمن به غافلگيرى نمىكشد . » -