مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

515

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 359 - 360 - عنه : المحمودي ، العبرات ، 1 / 307 فلم يزل يسير حتّى بلغ قريبا من الكوفة ، قال : فلمّا تقارب عبيد اللّه بن زياد من الكوفة نزل ، فلمّا أمسى وجاء « 1 » اللّيل دعا بعمامة غبراء ، واعتجر بها ، ثمّ تقلّد سيفه ، وتوشّح قوسه ، وتكنّن كنانته ، وأخذ في يده قضيبا ، واستوى على بغلته الشّهباء ، وركب معه أصحابه ، وأقبل حتّى دخل الكوفة من طريق البادية ، وذلك في ليلة مقمرة ، والنّاس متوقّعون قدوم الحسين رضى اللّه عنه ، قال : فجعلوا ينظرون إليه وإلى أصحابه ، وهو في ذلك يسلّم عليهم ، فيردّون عليه السّلام ، ولا يشكّون أنّه الحسين ، وهم يمشون بين يديه ،

--> - به أو سلام مىگفتند ومىگفتند : « خوش آمدى اى پسر پيمبر ! خداى ونيكو آمدى » واز اين حسن قبول كسان نسبت به حسين سخت بيازرد . گويد : وقتي در اين باب بسيار گفتند ، مسلم بن عمرو گفت : « عقب برويد ، اين أمير عبيد اللّه بن زياد است . » گويد : چنان بود كه هنگام حركت شتابان آمده بود وبا وى بيشتر از ده وچند كس نبود ، وقتي وارد قصر شد ومردم بدانستند كه أو عبيد اللّه بن زياد است ، سخت غمين وافسرده شدند . عبيد اللّه نيز از آنچه از مردم شنيده بود به خشم آمده بود وگفت : « چرا اينان را چنين مىبينيم . » گويد : پس عبيد اللّه فرود آمد وچند پارچهء نقشدار يمنى برگرفت وبه سر پيچيد وبر استر خويش نشست . پس از آن فرود آمد وپياده وتنها به راه افتاد . چون به جاهاى نگهبانى مىرسيد ودر أو مىنگريستند ، ترديد نداشتند كه حسين است وبدو مىگفتند : « اى پسر پيمبر خدا ، خوش آمدى ! » اما أو با آنها سخن نمىكرد . گويد : كسان از خانه‌ها واتاقهايشان سوى وى آمدند ونعمان بن بشير سروصداى آنها را شنيد ودر بر روى خود وكسانش ببست . وقتي عبيد اللّه به نزد وى رسيد ، ترديد نداشت كه حسين است . مردمى كه با وى بودند ، بانگ برداشته بودند . نعمان با أو سخن كرد وگفت : « تو را به خدا سوى ديگر رو كه من امانت خويش را به تو تسليم نمىكنم وبه كشتنت حاجت ندارم . » اما عبيد اللّه با وى سخن نمىكرد . آن‌گاه عبيد اللّه نزديك شد . نعمان از ميان دو بالكن قصر به پايين خم شد وعبيد اللّه با أو سخن كرد وگفت : « در بگشاى كه خدايت گشايش ندهد كه شبت دراز بوده » ويكى از پشت سر أو بشنيد وسوى جمع رفت وگفت : « اى قوم ! قسم به آن‌كس كه خدايى جز أو نيست ، اين پسر مرجانه است » . گفتند : « واي تو ! اين حسين است . » گويد : نعمان در گشود وعبيد اللّه درآمد ودر را به‌روى مردم بستند كه پراكنده شدند . پاينده ، ترجمه تاريخ طبري ، 7 / 2918 ، 2931 ، 2932 - 2933 ( 1 ) - في بر : جاءه .