مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

9

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - كه أمير المؤمنين ( معاوية ) تو را وليعهد نمىكند وبراي تو بيعت نمىگيرد ؟ يزيد پرسيد : آيا تو گمان مىكنى كه اين كار انجام مىگيرد ؟ گفت : آرى . يزيد نزد پدر خود رفت وگفتهء مغيره را براي أو نقل كرد . معاوية هم مغيره را نزد خود خواند واز أو پرسيد : يزيد چه مىگويد ؟ گفت : اى أمير المؤمنين ! تو خود شاهد وآگاه هستى كه بعد از عثمان ، چه اختلافى رخ داده وچه خونهايى ريخته شده . يزيد براي تو خلف وجانشين ( خوبى ) خواهد بود . تو بيعت را براي أو بگير ! اگر حادثه رخ دهد ، أو پناهگاه مردم خواهد بود وهرگز خون ريخته نخواهد شد وهرگز فتنه به‌پا نخواهد شد . گفت : چه شخصي مىتواند انجام اين كار را بر عهده گيرد ؟ گفت : أهل كوفه به عهدهء من خواهند بود ، أهل بصره هم به عهده زياد ، وبعد از مردم اين دو شهر هيچ گروهى با تو مخالفت نخواهد كرد . معاوية گفت : تو به محل ايالت خود برگرد وبا كساني كه به آنها اعتماد ووثوق دارى ، گفتگو كن ، آن‌گاه تو خواهى ديد وما هم خواهيم ديد . با معاوية وداع كرد ونزد ياران خود برگشت ، آنها پرسيدند : چه شد ؟ گفت : من پاى معاوية را در يك گودال بسيار عميق نهاده‌ام واين كار براي امّت محمّد بسيار سخت وناگوار است وشكافى ايجاد كردم يا چاكى زدم كه هرگز پينه‌بردار نخواهد بود . آن‌گاه به اين شعر تمثّل كرد : بمثلي شاهدي النجوى وغالي * بي الأعداء والخصم الغضابا يعنى : اى زن ( معشوقه يا همسر ) راز نهان وگفتگوى نجوا ( آهسته ومخفى ) را بدان وبا بودن من كه هستى گرانبهايى دارم ، دشمنان خشمگين را تهديد يا مباهات كن . مغيره از آن‌جا ( دمشق ) رفت تا به كوفه رسيد . با كساني كه يار وهمكار بنى أمية بودند وبه آنها اعتماد داشت ، گفتگو كرد . آنها پذيرفتند . أو هم ده تن از آنها را برگزيد . گفته شده ، بيشتر از آن عدد نزد معاوية روانه كرد وبه هريك از آنها سى هزار درهم داد وفرزند خود موسى بن مغيره را أمير آنها كرد . آنها هم نزد معاوية رفتند وبيعت يزيد را تحسين وأو را به انجام آن تشجيع ودعوت نمودند . معاوية به آنها گفت : عجله مكنيد وبر عقيدهء خود باقي بمانيد واين عقيدة را مكتوم بداريد . سپس به موسى گفت : پدر تو دين اينها را به چه مبلغى خريده ؟ گفت : به سى هزار درهم . گفت : دين خود را خوار كرده وارزان فروخته . گفته شده : مغيره عدد چهل تن فرستاد وعروه فرزند خود را أمير آنها نمود . چون بر معاوية وارد شدند ، هريك از آنها برخاست وخطبه نمود وهمه گفتند : علّت اعزام آنها فقط دلسوزى براي امّت محمّد بوده ، ونيز گفتند : اى أمير المؤمنين ! تو پير شدى وما از اين مىترسيم كه اين رشته پاره شود ( فتنه رخ دهد ) . تو خود يكى را براي ما انتخاب كن وحدود ورسوم ما را معيّن فرما كه ما بدان حد اكتفا كنيم . معاوية گفت : شما خود عقيدة خود را بگوييد كه من با شما مشورت مىكنم چه شخصي را انتخاب كنم ؟ آنها گفتند : ما يزيد را مىخواهيم وعقيدهء ما در اين مشورت اين است كه أو بايد جانشين پدر خود أمير المؤمنين باشد . معاوية پرسيد : آيا شما به ولايتعهد أو راضى هستيد ؟ گفتند : آرى . گفت : آيا عقيدة شما همين است ؟ گفتند : بلى . معاوية با عروه خلوت كرد وپنهانى از أو پرسيد : پدر تو دين اينها را چند خريد ؟ گفت : با چهارصد دينار ( زر ) . گفت : أو دين آنها را نزد آنها ارزان ديد . آنگاه معاوية به آنها گفت : ما در اين -