مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

168

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

قريش إلّا ثلاثا . ولم يذكر في هذا الطّريق عبد الرّحمان بن أبي بكر ، وقال في ابن عمر : قد وقذه الدّين فليس ملتمسا شيئا قبلك ، وقال في الحسين : ولو أنّي صاحبه عفوت عنه ، وأنا أرجو أن يكفيك اللّه بمن قتل أباه ، وخذل أخاه ، وقال في ابن الزّبير : إذا شخص إليك فألبد له ، إلّا أن يلتمس منك صلحا ، فاقبل ، واحقن دماء قومك ما استطعت . « 1 »

--> ( 1 ) - پسرش يزيد را فراخواند وگفت : « اى فرزند ! من بار تو را بستم وحركت تو را آسان ساختم وكارها را به فرمان تو آوردم واعراب را در برابر تو به خضوع واداشتم . وبراي تو چيزى فرآهم كردم كه هيچ‌كس براي ديگرى فرآهم نكرده بود . من از هيچ‌كس كه در اين فرمانروايى به خلاف تو برخيزد ، بيم ندارم ؛ مگر از چهار كس از قريش ، حسين بن علي وعبد اللّه بن عمر وعبد اللّه بن الزّبير وعبد الرّحمان بن أبي بكر . اما عبد اللّه بن عمر ، أو را عبادت درهم كوفته است ؛ چون جز أو كسى باقي نماند ، با تو بيعت خواهد كرد . اما حسين بن علي را مردم عراق رها نخواهند كرد تا أو را وادارند كه بر تو خروج كند . اگر خروج كرد وتو بر أو غلبه يا فتى ، از أو درگذر ؛ زيرا در خويشاوندى به پيامبر ، كس همانند أو نيست وأو را حقي عظيم است . اما عبد الرّحمان بن أبي بكر . أو به اصحابش مىنگرد . هرچه آنان كردند ، أو نيز چنان كند وأو را جز زنان قصد وآهنگى نيست . اما آن‌كه چون شير در كمين نشيند وچون روباه حيله كند وچون فرصتى يابد ، بر تو جهد ، عبد اللّه بن الزبير است . اگر چنين كرد وبر أو ظفر يا فتى ، تكه‌تكه‌اش كن . » اين‌كه گفتم ، روايت طبري است از هاشم . طبري از هاشم به اسناد ديگرى روايت كرده كه چون در سال 60 معاوية را مرگ فرارسيد ، يزيد غايب بود . أو ضحّاك بن قيس الفهري ، رئيس شرطهء خود ومسلم بن عقبة المرى را فراخواند وگفت : وصيت مرا به يزيد برسانيد : « در مردم حجاز بنگر ! ايشان خاندان وخويشاوندان تو هستند . از آن ميان ، آن‌كس كه نزد تو آيد ، گرامى دار وبا آن‌كه نيايد ، نيكى كن . ودر مردم عراق نظر كن . اگر از تو خواستند كه يكى از حكامشان را عزل كنى ، چنان كن ، زيرا عزل يك حاكم آسانتر است از اين‌كه صد هزار شمشير به جانب تو آخته آيد . اما در مردم شام نظر كن . اينان به منزله بطانه ورازداران تواند . اگر از دشمنى بيمناك گشتى ، از آنان يارى بجوى وچون پيروز شدى ، مردم شام را به بلاد خودشان بازگردان ؛ زيرا اينان اگر در سرزمينى ديگر سكونت گزينند ، اخلاقشان دگرگون شود . اما از قريش ، از جانب سه تن بر تو بيمناكم - در اين روايت طبري از عبد الرّحمان بن أبي بكر نام نبرده است - يكى ابن عمر . أو سخت دربند دين خويش است وپيش از تو نيز ، چيزى از كسى نمىخواست . ديگر حسين بن علي ، اگر من با أو روبه‌رو مىشدم ، از أو گذشت مىكردم . من اميد بدان دارم كه خدا به آنان كه پدرش را كشتند وبرادرش را واگذاشتند ، تو را در برابر أو كفايت كند . سوم ابن الزبير اگر أو بر تو تاخت آورد ، بر خاكش بيفكن واگر از تو خواست كه با أو صلح كنى ، بپذير وتا مىتوانى مگذار خون يارانت ريخته شود . » آيتي ، ترجمهء تاريخ ابن خلدون ، 2 / 26 - 27 به اتفاق مورخين در سنه ستين از هجرت سيد المرسلين معاوية به مرض موت گرفتار گشت ودست قضا روزنامهء دولتش را درنوشت ودر آن أيام كه پهلو بر بستر ناتوانى داشت به تجديد بيعت يزيد پرداخت -