الفيض الكاشاني
94
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
خود به قُوت لايموت و سختى و تنگى به سر بردى و هيچ عيش نكردى . چون سر سال شد روزى امنا و نديمان و اعيان آمدند و گفتند : پادشاهان قديم را اين عادت بود كه در اين روز در كشتى نشستندى و به عزم تفرّج و شكار بحر و استنشاق هوا بيرون رفتندى ، اگر پادشاه رغبت فرمايد دور نباشد . پادشاه دانست كه ايشان در چه كارند ، امّا چون كار خويش از پيش ساخته بود انديشه نداشت ، اجابت كرد و با جماعت به كشتى نشست . چون به ساحل آن طرف رسيدند او را برهنه كردند و به ساحل سردادند . او راست راه مملكت خويش كه از پيش ساخته بود پيش گرفت . چون اهل مملكت او را از دور بديدند با جامههاى زربفت و مركبهاى گران مايه پيش دويدند و او را به تجمّل تمام به مملكت خود در بردند و بر تخت نشاندند . آن جا به حضور دل بر تخت نشست و به دل امن به پادشاهى و كامرانى مشغول شد . اكنون آن مملكت كه اوّلًا مذكور شد مَثَل اين جهان است و ساحل بى آب و گياه مَثَل آن جهان است و مؤمن كه پيوسته تقديم عمل صالح مىكند برگ عيشى بگور خويش فرست * كس نيارد ز پس تو پيش فرست برگ عيشى براى گور و در جهان به هزار مشقت و سختى به سر مىبرد و هر چه بر آن دست يافت ذخيرهء آخرت خويش مىسازد و در راه خداى عزّوجلّ صرف مىكند آن پادشاه زيرك است . چون او را به ساحل آن جهان اندازند ، حوران و غِلْمان كه به پاداش كردار او آفريده گشتهاند مىآيند و او را به قصرها و سراها « 1 » كه به اعمال خويش بنا كرده چنانچه در حديث آمده
--> ( 1 ) . م : سرابستانها .