الفيض الكاشاني
61
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
حاصل است . و مبتدى از خود هم چگونه آمن تواند بود كه ملكهء انتهاء او از معاصى ظاهره چنان راسخ است كه اگر موجبات آن متراكم شود و عهد بر او متطاول شود در آن نافتد و خود را نگاه تواند داشت ؟ نىنى ! غرور شيطان در نَخورَد و به تزكيه نفس به قانون طريقت مشغول شود و بداند كه بلوغ به ذُرْوَهء « 1 » عصمت و تقوى مطلبى است عزيز ، صعب المنال ، « 2 » بعيد المرتجى . « 3 » و ادنى صناعتى از صناعات تا شخص تمام خود را به آن ندهد و روز و شب در كسب آن نكوشد وى را مهارت در آن ميسّر نشود ، چگونه طمع كرده كه صناعت تقوى كه اشرف صناعات و اعزّ ملكات است چه ، ثمرهء او اعظم ثمرات است و شرف صناعت به شرف ثمرهء اوست ، چنين آسان دست دهد ؟ خاموشى وظيفهء سالك آن است كه التزام صَمت « 4 » كند على الاطلاق و سخن ناگفتن ، اصلِ طريقهء او باشد . اگر موجبى دينى دست دهد سخن گفتن را ، سخن گويد و الّا خاموش باشد بر اصل ، نه آن كه اصلِ طور او سخن گفتن باشد امّا اگر از سخنى مانع باشد نگويد ، كه هر يك سالك كه طريق خود را بر اين بنا نهد از هالكين باشد . و صَمت يكى است از اركان اربعه كه بناى سلوك بر آن است . اخلالِ به آن كجا سالك را رواست ؟ و اگر فرضاً او گنگ شود چه خواهد كردن ، همان انگارد كه چنان شد و يكباره خاموش شود . و درست شده كه بعضى از اصحاب سنگ در دهان نهادندى تا بدان از سخن گفتن بسيار باز ايستندى . و درست شده كه كسى در روز احد شهيد شد و سنگ بر شكمش يافتند كه بسته بود از جوع ، مادرش خاك
--> ( 1 ) . ذُرْوَه : بلندى ، قلّه . ( 2 ) . صعب المنال : دشوار رس . ( 3 ) . بعيد المرتجى : دور از اميد . ( 4 ) . صَمت : خاموشى .