الفيض الكاشاني

393

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

مكتوب 127 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى الوليَّين في اللَّه الأمير عماد الملّة و الدّين جعفر و الأمير شمس الملّة و الدّين محمّد . درك حقيقت امّا بعد ؛ آدميان يك يك مىميرند و باقيان پند نمىگيرند ، آسوده نشسته‌اند و نه جاى آسودگى است . آفتاب حقيقتِ خود را به غيم « 1 » بشريت پوشيده‌اند . كلّىاند خود را جزوى ساخته . تقيّد به رسوم ، ايشان را از تحقّق به علوم مانع شده . زودآ كه آن رسوم موهوم چون موم بگدازد در اشراق آفتاب حقيقت و ايشان در تب و تاب افتند كه تاب كلّيه ندارند . گفتم هركسى [ را ] كه دريابد ، شنوانيدم كسى را كه بشنود . و اين رسوم معتبره نه حقايق مقرره است ، حقيقت را از اعتبار تمييز كردن ضرورت است تا روز حق در نمانند و از گرفتاران نباشند ، « ذلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ مَآباً » . « 2 » تنور جهان به آتش شهوت گرم است و آتش شهوت براى حجّت بيّنه قايم . چون مزاجِ عضوى « 3 » باطل شود آتش شهوت و غضب فرو ميرد و عالم زمهرير گردد . حكمت در آموزيد كه بازار امر مدام گرم باشد و هركس به حيات

--> ( 1 ) . غيم : ابر . ( 2 ) . آن روز حق است ؛ هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش برمىگزيند . سورهء نباء ، آيهء 39 . ( 3 ) . م : عنصرى .