الفيض الكاشاني
378
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
مكتوب 119 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى وليّي في اللَّه و حبيبي الأمير أفضل الملّة و الدّين محمّد . سلوك و سپس راه امّا بعد ؛ هركس كه خداى عزّوجلّ را شناخت با ديگرى به سر نمىتواند بردن و هركس كه انس با ذكر او گرفت از خلايق متوحّش شد . و هركس كه حلاوت مناجات با او چشيد هرچه جز آن است بر كام او تلخ گشت ، و بعد هرچه جز خداى است عزّوجلّ ، باطل خواهد گشت و بازگشت به سوى او خواهد بود . و هركس كه امروز با جمال الهيّت انس پيدا نكرده آن روز حال او بد خواهد بود . و بُعد راه به رَوِش پيدا مىشود ، همچنان ماهى در دريا كه راه او از پيش موجود نيست ، به حركت خود راه بازديد مىكند ؛ همچنين سالك ، راه به جدّ و رَوِش او پيدا مىشود . اگر تا راه نبيند رَوِش نكند هرگز رَوِش نخواهد كرد . عقل و عشق و اگر گويد : چگونه تا راه نبينند رَوَند ؟ گوييم : اين بهانه ها عقل افسرده پيش آورد . عشقِ گرم ، به اين سامان و ترتيب مقيد نگردد و بىچون و بىچگونه در افتد . كوشش بيهوده به از خفتگى . عشق است كه در رتق ظلمات زند و به قوّت جدّ راه خود بازديد مىكند ، عقل وَهُوم « 1 » است كه تا جاى پاى نبيند پاى ننهد . امّا عشق طبعى ديوانگانه
--> ( 1 ) . وَهُوم : بسيار وهم كننده .