الفيض الكاشاني

343

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

مكتوب 100 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى خليلي و اعتضادي المشتاق إليه جسمي و فؤادي شيخنا صدر الملّة و الدّين محمّد . آفرينندهء ذاتِ ما امّا بعد ؛ آن كس كه از ما خبر دارد آن جا كه ما از خود خبر نداريم به ما از ما نزديك‌تر باشد . ما را از خود خبر نيست آن جا كه بدن ما مُتّسع « 1 » مىشود در اقطار در مقام نموّ و انتشار و او از ما باخبر است . آن جا چه اوست « 2 » كه تار و پود ما مىتند و بدن ما بر ما راست مىكند ؟ صانعى است كه كارگاهى در ميان جان ما نهاده و مايىِ ما بر ما راست مىكند . زهى ناشناخت كه ماييم كه حقِ همسايه نمىشناسيم يا زهى برگشته سايه كه از شخص بىخبريم . همه در راه خدا چه كفران از آن اشدّ تواند بود و چه خسران از اين زياده كه آن كس كه مايىِ ما او راست مىكند او را نشناسيم و از او باخبر نباشم و امر او بر خود ايثار نكنيم و بزرگوارى و احسان او را به شكر مقابل نداريم . جانى در پاى جان‌آفرين نبازيم ، سرى در پاى اين حكايت نيندازيم . آخر سر براى چيست اگر نه در پاى اين حكايت بازند ؟ جان براى چه نيك است اگر نه نثار آن جمال كنند ؟ دست براى چيست اگر نه براى او بر كونين افشانند ؟ پاى براى چه خوب است اگر نه در بيابان كعبهء جلالِ او نهند و

--> ( 1 ) . متّسع : گسترش يافته . ( 2 ) . م : چه جاى اوست