الفيض الكاشاني

306

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

مكتوب 84 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى الأخ الأعزّ عليه جعله اللَّه من الأعزّين عنده غياثاً محمّداً . در غفلت از مرگ امّا بعد ؛ تعجّب دارم از كار آدمى كه چگونه خندد و مرگ در پى اوست و چگونه به فراغت زيست مىكند و او را حساب باز مىبايد داد و چگونه خودسر مىگردد و او بنده است . عجب نادان كه آدمى است ! دنيا را حقيقتى مىداند و آن خود ، حكايتى است و آخرت را حكايتى گمان مىبرد و آن خود ، همه حقيقت است . اگر ديو بر وجود او غالب نبودى چنين وارون نمىبود . چون دنيا را حقيقتى پنداشته كاروبار آن را سخت گرفته و به همگىِ همّت وجود خود به آن مشغول است و چون آخرت را حكايتى انگاشته آن را آسان گرفته و در امر آن به گفتار زبان قناعت كرده . دريغا ! از بىنيازى خداست كه اين همه خلق را با خود گذاشته تا در اوديهء ضلال سرگردان مىگردند . آرى ؛ بىنيازيش را چه كفر و چه دين * بى زيانيش را چه شك چه يقين مناجات با خدا سبحان ربّي الأَعلى ، خداوندا ! در بىنيازى خويش مَنگر ، در نيازمندى ما نگر ، بىزيانى خود را مبين ، زيانكارى ما مشتى بىنوا را بين . خداوندا ! لطف تو بىپايان است از پاى افتاده‌گانيم ما را دست گير ! كرم تو بىعلّت است ما ناچيزان را درپذير !