الفيض الكاشاني
30
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
است تا مخاطب بر آيد . » ( م خ 15 ) توالى صفات و القاب كه در نامههاى منشيان و تاريخ نويسان وجود دارد در مكاتيب ديده نمىشود . روانى و سلاست از ديگر ويژگىهاى مكاتيب است . نمونه : « تا لذّت انس چشيدم وحشت در جهان نيافتم ، اگر به سوراخ سوزنى رفتم آن را به گشادگى آسمان يافتم » ( م خ 34 ) . قطب از تمثيل به خوبى بهره برده است . نمونه : « اى ولىّ من ! مَثَل آدمى مَثَل طاير است تا به فتق جناح مشغول است بالا مىگيرد ، چون دست از خود رها كرد فى الحال ميل سفل مىكند » ( م ج 177 ) . بهرهگيرى از آيات قرآن و تلميح آنها از ديگر ويژگى مكاتيب است . نمونه : « و چون ديگران را به جرم « نَسُوا اللَّهَ » داغ « فَأَنْساهُمْ » برنهد مرا به طاعت « ذَكَرُوا اللَّهَ » * خلعت « فذكّرهم انفسهم » كرامت كند » ( م خ 20 ) . در جاى جاى مكاتيب تك بيتىها و اشعار شاعران پارسى گوى و عرب زبان ، فراوان ديده مىشود و گاگاه نيز از داستانكهاى شيرين فارسى بهره برده است . نمونه : « اى ولىّ من ! خليفه را مرض گل خوردن بود . . . » ( م خ 8 ) . نيز : « مملكتى بود كه چون سر سال شدى . . . » ( م خ 13 ) . تطابق صفت و موصوف به سبك اديبان قديم از شيوههاى ادبى قطب است . نمونه : اركان اربعه ، طاعات كلّيه ، حركات جزئيهء مضطربه و نيز استفاده از تركيبهاى عربى مانند : صعب المنال ، على الاطلاق ، مُقْسَمٌ عليه ، كلّى الوجود ، فراوان به چشم مىآيد . استفاده از تركيبها و واژههايى كه مرسوم آن روزگار بوده است از ديگر مشخّصههاى مكاتيب است . نمونه : - باز وقت افتادن ( / به ياد آوردن ، آگاه شدن ) مانند : « اگر وحى بر اثبات آن جهان نازل نشدى ، به خِرد بايستى كه آدمى باز وقت آن افتادى » ( م خ 31 ) . - هر چون ( / هر گونه . اين واژه بيشتر با « كه » مىآيد ) نمونه : « هر چون كه خدا مىگويد چنان كند » ( م خ 12 ) .