الفيض الكاشاني

266

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

است و بازگشت او كور و حال خود را نمىبيند « 1 » و حس او باطل شده و امر خود را در نمىيابد در نيستى . كه از او بدحال‌تر و بدبخت‌تر است ؟ كدام تير محنت است كه از كمان قضا جهيد كه نه وى هدف آن است ؟ كدام بلا و مصيبت است كه از آسمان نزول كرد كه نه آشيانش خانه جان او است ؟ غفلت از عذاب سراسر هستى همه آسوده و آدمى در تكاپوى ، همه به حال خود خشنود و آرميده و او در جستجوى ، ناله و فريادش گوش آسمان كر كرده و او خود از آن كر ، خود را در مسندِ هستى ، صدر پنداشته و افتاده بر در . سبحان اللَّه ! شبانه‌روز به گله و شكايت مشغول و از خود و جهان ملول ، آن گاه مىگويد عذاب كو ؟ اى احمق ! در ميان جان خود بجو از عذاب به تو نزديك‌تر چه چيز است ؟ مونس گاه و بىگاه و رفيق شب و سحرگاه تو را چيست جز عذاب جانسوز . تو كى ساعتى از خود خوشنودى ديدى ؟ و كى روى به بهبودى كردى ؟ در محنت زاده ، و جان به سختى داده ، مرحبا اى مرد آزاده ! آن گاه پرسد كه كو عذاب ؟ آه از اين پوشش و حجاب ! امّا هر چند از حقيقت « 2 » در سايه‌اى نياسوده و نيارميده لاجرم آفتاب را سايه پنداشته و عذاب را راحت انگاشته ، چه دانى حال آزادمردان كه در ظلِّ « أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ » « 3 » هرگز سموم هموم بر جان پاك ايشان نَوَزد و تابش آفتاب نفسِ پر اضطراب به آن جا كه ايشان‌اند نرسد . ظلّ خداى بر ايشان ممدود و عاقبت ايشان محمود

--> ( 1 ) . م 4278 : اما ديدهء آدمى كور است و حال خود را نمىبيند . ( 2 ) . م : هر چند از حقيقت كار دورى ، از رويى معذورى كه هرگز روى خوشى نديده و در سايه‌اىنياسوده‌اى . ( 3 ) . آگاه باشيد ( دوستان و ) اولياى خدا ، نه ترسى دارند و نه غمگين مىشوند ! سورهء يونس ، آيهء 62 .