الفيض الكاشاني
237
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
مكتوب 59 بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم مِن عبداللَّه قطب بن محيي إِلى وليّي في اللَّه الأمير عماد الملّة و الدّين محمّد . يكدله با حق امّا بعد ؛ با وجود قيّوم ، خلايق برخود چه ستم مىكشد كه به غير او دل را مشغول مىدارند . و غير قيّوم در ذات خود زايل است ، « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ » « 1 » و تعلّق دل به زايل موجب تزلزل دل است ، چنانچه تعلّق دل به قيّوم موجب ثبات و قيام دل است . دريغا ! چرا مردمان دل خود را به ثبات و قيام نمىرسانند و در اضطراب و تزلزل مىدارند . قيّوم اوّل است ، از اوّل چرا در مىگذريد ؟ و چه دانيد كه از اوّل كه درگذريد « 2 » بيابيد يا نيابيد ؟ محقَّق را گذاشتن به اميد محتمل از خود بعيد است . « أَصبتَ فَالْزِم » . « 3 » و ما به اين كلمه كنايتى كرديم از حالِ ممكن كه محتمل الطرفين است و حالِ ممكن آفرين كه متعيّن الوجود است و حالت خارجيه را در كسوت حالت عقليه بازنموديم كشف رتبه را نه نحو مدّت را ، آن را فهم كن ! دريغا ! قيّوم محيط است ، قيّوم شهيد است ، قيّوم قريب است . مردمان چرا خود را دور افكندهاند ، در قيّوم از خود ياد كردن جفا است
--> ( 1 ) . همه چيز جز ذات ( پاك ) او فانى مىشود . سورهء قصص ، آيهء 88 . ( 2 ) . م : چيزى ديگر يابيد يا ( 3 ) . درست به هدف برخورد كردهاى پس آن را ملازم و همراه باش .