الفيض الكاشاني

230

منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )

لاظليل « 1 » است . اداى ديون با سر سخن آيم و حديث قرب موت . از جمله آنچه مرا جهت انديشه قرب موت و امكان تطرّق آن مرا مشغول خاطر مىدارد امر دِيْن است . چه ، چنين يافته‌ام كه هركس كه دِيْن از او بازماند و خود در حيات خود آن را نگذارد ورثه او نمىگذارند . غالباً به آخرت مىافتد و واى بر آدمى كه حسنات اندك او چه محلّ اين است كه در آن روز به تاراج به دست قرض خواهان بدر رود و دوش ضعيف او چه لايق به آن كه او را بار اوزار ديگران بر بايد داشت . و اكثر اخوان را چنان مىدانم من ، كه دوش ايشان زير بار دِيْن است . و بارها به خاطرم افتاده كه اين راه ، ايشان را پيش نهم در اداى دِيْن كه هركس كه حاصلى داشته باشد الّا قليلى ، تنخواه دِيْن سازد . خود به آن نوع گذراند و چنان كند كه بعضى صحابه و سلف كه هيچ نداشته‌اند مىكرده‌اند كه هيچ نمىكردند ، صبر مىكردند و چنانچه خداى عزّوجلّ ايشان را مىداشته مىبوده‌اند . و براى صعوبت اين مسلك نگفته‌ام ، اكنون مىگويم : اگر جماعت را قوّت و طاقت هست اين طريقى است اداى دِيْن را . اگر در خود مىيابند تا صلاى اين طور در دهيم وبابى از رياضت برگشاييم كه در آن امتحان قلوب و ابدان باشد . و طريقى هست از اين اصعب اگرچه به مقصود اقرب است و آن ، آن است كه املاك بفروشند و با قرض دهند . و اين از آن جهت اصعب است كه طريق اوّل متضمّن رياضت چند سال است ، چندان كه قرض باز دهند بعد از آن چون املاك داشته باشند توانند كه زيست به اعتدال كنند و ايشان را نفقات و صدقات و تصرّفات در وجوه بِرّ باشد . و طريق

--> ( 1 ) . سايهء بدون آسايش .