الفيض الكاشاني
173
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
كه او به چنين زشتى موصوف گردد كه نافرمانى خداى است ، چه عجب اگر او را به عذاب مبتلا گرداند كه اهون از آن است نزد مستبصر حق شناس . عذاب شرمندگى و چون در آخرت جلال و بزرگوارى خداى بر مجرمان ظاهر شود چنانچه آن را انكار نتوانند كرد و ببينند كه چنان معامله و بدى با چه كس كرده ، بينشى كه از آن تعامى « 1 » ميسّر نباشد ، و از زشتىِ كردار خود آگاه شوند آگاهى كه تجاهل با آن نتوان ورزيد ، ايشان را حالتى روى نمايد از خجالت كه عذاب آتش با شدّت و حدّت كه آن را است ، اهون از آن باشد . و اگر ايشان را به عذاب آتش مشغول كنند و آن خجالت ، ايشان را فراموش شود يا ساعتى از آن ذاهل و غافل گردند ، گويى بر ايشان منّتى توان نهاد . واى بر كسى ! و بدا به حال او كه عذاب آتش با آنچه اوست أهونُ الحالَين او باشد . گناهكار جاهل و كسى نگويد كه چون امروز مجرم واقف نيست كه نافرمانى چه كس است كه مىكند و او را نمىشناسد ، جاى آن است كه معذور باشد ، چنانچه كسى پادشاه را نشناسد و به ناشناخت او را دشنام دهد كه پادشاه عادل به چنين گستاخى او را نگيرد و او را معفوّ و معذور دارد . چرا اين نگويد ؟ براى آن كه اين نه آن پادشاه است كه كسى او را نمىشناسد ، چه همه دلها براى اين گواهى مىدهد و آيات خدا از آن هويداتر است كه بر آن پوششى باشد و از آن پرسشى . امّا مجرم ، ظالم و ستمكار و جفاكار است و دفع حق مىكند با آن كه دلش به آن گواهى مىدهد و به آن مىگرود . و لهذا چون به كشتى نشست خداى را مىخواند و باز كه به خشكى رسيد اعراض مىكند كَما
--> ( 1 ) . تعامى : خود را به كورى زدن .