الفيض الكاشاني
124
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
چون حال او با كافران كه ايشان را از بندگى خود به در كرده كه « أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى لَهُمْ » « 1 » اين است ، حال مؤمنان در اين شأن چه باشد ؟ پس اى مؤمن پاك اعتقاد ! بدگمان به ربّ غفور مباش و بدان كه آنچه پيش تو مىآيد صلاح تو است . صلاح ديدِ ربّ تو ، براى تو اولى است از صلاح ديدِ نفس تو براى تو . به خداى كه ربّ تو ، به تو اقرب است از نفس تو ، به تو . ربّ و نفس اى مؤمن پاك دين ! ميان ربّ تو و تو خلاف است و شقاق . و خلاف و شقاقى نيست در عالم جز اين . هر خلافى و شقاقى ديگر كه هست از اين مشتق است . از اين جهت عارف در تأويل « وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ » « 2 » گفته كه حقيقت اصنام ، صور نفوس است . و « أَعْظَمُ مَعْبُودٍ عُبِدَ في الأرْضِ الْهَوى » « 3 » مؤيّد همين تأويل است . اكنون تو در اين حرب ياور كدام جانبى ؟ ربّ را بر نفس مىگزينى يا نفس را بر ربّ ؟ اگر ربّ را بر نفس مىگزينى ربّ تو است و اگر نفس را بر ربّ مىگزينى نفس تو است و اگر موقوف مىدارى تا با كسى مشورت كنى ، تو را دو مشير است : فرشته و ديو . فرشته گويد : ربّ را بر نفس گزين براى آن كه فرشته ربّانى است و حكم ربوبيّت در وجود او ظاهر است . و ديو گويد : نفس را بر ربّ گزين براى آن كه ديو نفسانى است و حكم نفسانيّت در وجود او ظاهرتر است . « الإِناءُ يَتَرَشَّحُ بِما فيه » . « 4 » هر كس كه آنچه دارد مىگذارد ، و اگر از من مىپرسى من مىگويم : إِنَّ لِرَبِّكَ عَلَيْكَ حَقّاً وَ لِنَفْسِكَ عَلَيْكَ حَقّاً ، فَآتِ كُلَّ ذى حَقٍّ
--> ( 1 ) . كافران را هيچ ياورى نيست . سورهء محمّد ، آيهء 11 . ( 2 ) . و مرا و فرزندانم را از پرستش بتان دور بدار . سورهء ابراهيم ، آيهء 35 . ( 3 ) . بزرگترين پرستش شده در روى زمين ، هواى نفس است . ( 4 ) . از كوزه همان برون تراود كه در اوست .