الشيخ البهائي العاملي

59

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )

انتظار زد بتيرم بعد چندين انتظار * گرچه دير آمد خوش آمد تير يار شد دلم آسوده چون تيرم زدى * اى سرت گردم چرا ديرم زدى دعوت ارجعى مقصود و مراد كون ديديم * ميدان هوس بپى دويديم هر پايه كزان بلندتر بود * از بخشش حق بدان رسيديم چون بوقلمون به صد طريقت * بر اوج هواى دل طپيديم رخ بر رخ دلبران نهاديم * لحن خوش مطربان شنيديم در باغ جمال ماه رويان * ريحان و گل و بنفشه چيديم چون ملك بقا نشد ميسر * زان جمله طمع از آن بريديم وز دانه شغل باز جستيم * وز دام عمل برون جهيديم رفتيم بكعبهء مبارك * در حضرت مصطفى رسيديم 910 جستيم هزار گونه تدبير * تا تيغ اجل سپر نديديم كرديم بجان دل تلافى * چون دعوت ارجعى شنيديم بيهوده صداع خود نداديم * تسليم شديم و وارميديم با وحشت گور انس جستيم * در كنج لحد بيارميديم باشد كه چه بعد ما عزيزى * گويد چه بمشهدش رسيديم ( ايام وفا نكرد با كس ) * در گنبد او نوشته ديديم در منقبت على عليه السّلام اى خاك درت سرمهء ارباب بصارت * در تأديت مدح تو خم پشت عبارت گرد قدم زايرت از غايت رفعت * بر فرق فريدون نه‌نشيند ز حقارت در روضهء تو خيل ملايك ز مهابت * گويند بهم مطلب خود را باشارت هر صبح كه روح القدس آيد بطوافت * در چشمهء خورشيد كند غسل زيارت 920 در حشر بفرياد بهائى برس از لطف * كز عمر نشد حاصل او غير خسارت