الشيخ البهائي العاملي

51

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )

وه چه نيكو گفت داناى حكيم * از پى تمثيل قدوس و قديم اى برون از فكر و قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من فصل فى مجانسة الذوات بالصفات داشت هر ذاتى چو در علم ازل * خواهش خود را بنوعى از عمل با لسان حال كرد از حق سؤال * تا ميسر سازدش در لايزال گر ميسر خير شد توفيق دان * گر ميسر شر بشد خذلانش خوان نى ميسر اين جز الحاح سؤال * گرچه بىمسؤول فعل آمد محال 780 يوم پس عائد باهل شر بود * ذيل عدل حق از آن اظهر بود لم اين مرموز اسرار خداست * خوض دادن عقل را در وى خطاست گر بعلم و حكمت حق قائلى * بر تو منحل مىشود بىمشكلى ور نه اول رو تتبع كن علوم * خاصه تشريح و رياضى و نجوم بين چه حكمتهاست در دور سپهر * بين چه حكمتهاست در تنوير مهر بين چه حكمتهاست در خلق جهان * بين چه حكمتهاست در تعليم جان بين چه حكمتهاست در خلق نبات * بين چه حكمتهاست در اين ميوه‌جات صافى اين علمها خواهى اگر * رو بتوحيد مفضل كن نظر كاندر آن از خازن علم إله * بشنوى با حق بيان اى مرد راه علم و دانش جمله ارث انبياست * انبيا را علم از نزد خداست 790 خواندن صورى نشد صورت‌پذير * از معانى نيست دانا را گزير نفس چو نگردد مهياى قبول * علم از ايشان مىكند در پى نزول غايتش گاهى ميانجى حاصلست * مثل عقلى كو بايشان واصلست عقل از بند هوا چون وا رهد * روى وجهت سوى عليين كند انبيا را چيست تعليم عقول * گوش كن گر نيستى ز اهل فضول