الشيخ البهائي العاملي

مقدمه 7

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )

« اى موش ! جماعت صوفيان تقلبى نيز چون كسى فريب ايشان را خورد و داخل سلسلهء ايشان شود او را بشطحات خود مبتلا ساخته و در دام ظنون و اوهام اندازند . » و در جاى ديگر : « و بعضى هم يك اربعين از اسرار خبر يافته و حديث وجود دانسته و اصل شدند . » موش و گربه شيخ بهائى از نظر سنجش ادبى و حتى محتوى چيز بديع و تازهء نيست بلكه نثر آن پايه‌اش در همين حد است كه در عبارات زير ملاحظه ميكنيد : « به خدمت شما ميرسم و شما توجه كنيد و اين وجه را كه شرط كرده‌ايد بحقير شفقت كنيد تا من هم اين كوه را از جهت شما بردارم » يا : « حالا قوت نمائيد و كوه را برداريد تا برويم و بدور اندازيم . » * * * از سبك و سياق سخن بهائى كه بگذريم مسلك و روش اخلاقى او هم قابل بررسى دقيق است . شيخ بهائى با تصريحات مكررى كه در آثار خودش دارد جاى هيچگونه شبههء نيست كه شيعه خالص بوده است در چند جا از مثنويات خود با ندبه و عجز و الحاح يا رب يا رب كرده و تا امام مهدى قائم را شفيع گناهان خود قرار داده است مسلك او ظاهرا درويش و همه جا از زهد خشك تبرى جسته و باصطلاح خودش ( علم رسمى ) را قيل قال شمرده است علم رسمى سربسر قيل است و قال * نى از او كيفتى حاصل نه حال ولى ابرام و تظاهر زايد الوصف او بدرويشى موجب شده است كه خرده « 1 » بينانى كه در عالم بسى هستند روش درويشى او را بريا منسوب دارند و تقرب او را بدستگاه سلطنت منافى درويشى بدانند و ادعاى او را باطل مىشمرند

--> ( 1 ) خرده بينانند در عالم بسى * واقفند از كار و بار هر كسى