الشيخ البهائي العاملي

12

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )

160 « * » ترككان چون اسب يغما پى كنند * هر چه باشد خود بغارت مىبرند ترك ما بر عكس باشد كار او * حيرتى دارم ز كار و بار او كافرست و غارت دين مىكند * من نميدانم چرا اين مىكند ! نيست جز تقوى در اين ره توشه‌يى * نان و حلوا را بهل « 1 » در گوشه‌يى نان و حلوا چيست ؟ جاه و مال تو * باغ و راغ و حشمت و اقبال تو نان و حلوا چيست ؟ اين طول امل « 2 » * وين غرور نفس و علم بىعمل نان و حلوا چيست ؟ گويد با تو فاش * اين همه سعى تو از بهر معاش نان و حلوا چيست ؟ فرزند و زنت * اوفتاده همچو غل در گردنت چند باشى بهر اين حلوا و نان * زير منت از فلان و از فلان ؟ برد اين حلوا و نان آرام تو * شست از لوح توكل نام تو 170 هيچ بر گوشت نخوردست اى لئيم * حرف الرزق على « 3 » اللّه الكريم رو قناعت پيشه كن در كنج صبر * پند بپذير « 4 » از سگ آن پير گبر حكايت حكاية العابد الذى قل الصبر لديه فتفوق الكلب عليه عابدى در كوه لبنان بد مقيم * در بن غارى چو اصحاب الرقيم روى دل از غير حق برتافته * گنج عزت را ز عزلت يافته روزها ميبود مشغول صيام « 5 » قرض نانى ميرسيدش وقت شام نصف آن شامش بدى نصفى سحور * وز قناعت داشت در دل صد سرور

--> ( * ) اين شعر و دو شعر ما بعد آن در نسخهء خطى نيست ( 1 ) - نخ ؛ بنه ( 2 ) - امل ( بفتح همزه و ميم ) آرزو - آمال جمع ( 3 ) - نخ ؛ رب الكريم ( 4 ) - نخ : خود گير ( 5 ) - نخ : گردهء نان