الشيخ البهائي العاملي
90
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
لاله عذار رويت كه ز باده لاله ميرويد از او * وز تاب شراب ژاله ميرويد از او دستى كه پيالهيى ز دست تو گرفت * گر خاك شود پياله ميرويد از او آئينه اسلام خواهم كه على رغم دل كافر تو * آئينهى اسلام نهم در بر تو 1230 آنگه ز تجلى رخت بنمايم * نورى كه بطور يافت پيغمبر تو شمع و پروانه هر چند كه در حسن و ملاحت فردى * از تو بنماند در دل من دردى سويت نكنم نگاه اى شمع اگر * پروانه من شوى و گردم گردى ما و منى اى هست وجود تو ز يك قطره منى * معلوم نميشود كه تو چند منى تا چند منى ز خود كه كو همچو منى * نيكو نبود منى ز يك قطره منى ليلى و مجنون تا از ره و رسم عقل بيرون نشوى * يك ذره از آنچه هستى افزون نشوى « 1 » من عاقلم ار تو ليلى حان بينى * ديوانهتر از هزار مجنون نشوى عاقبت بخير ايدل كه ز مدرسه بدير افتادى * وندر صف اهل زهد غير افتادى الحمد كه كار را رساندى تو بجاى * صد شكر كه عاقبت بخير افتادى عروس توبه ايدل قدمى به راه حق ننهادى * شرمت بادا كه سست دور افتادى 1240 صد بار عروس توبه را بستى عقد * نايافته كام از او ، طلاقش دادى
--> ( 1 ) نخ : يك لمعه ز روى ليليت بنمايم * عاقل باشم اگر تو مجنون نشوى