الشيخ البهائي العاملي

77

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )

يعنى كه ترا ميطلبم خانه به خانه روزيكه برفتند حريفان پى هر كار * زاهد سوى مسجد شد و من جانب خمار من يار طلب كردم و او جلوه‌گه يار * حاجى بره كعبه و من طالب ديدار او خانه همى جويد و من صاحب خانه هر در كه زنم صاحب آن خانه توئى تو ! * هر جا كه روم پرتو كاشانه توئى تو ! در ميكده و دير كه جانانه توئى تو ! * مقصود من از كعبه و بتخانه توئى تو ! مقصود توئى ، كعبه و بتخانه بهانه بلبل بچمن زان گل رخسار نشان ديد * پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد عارف صفت روى تو در پير و جوان ديد * يعنى همه جا عكس رخ يار توان ديد ديوانه منم ، من ! كه روم خانه به خانه عاقل بقوانين خرد راه تو پويد * ديوانه برون از همه آئين تو جويد تا غنچه بشكفته‌ى اين باغ كه بويد * هر كس بزبانى صفت حمد تو گويد بلبل بغزل خوانى و قمرى بترانه بيچاره بهائى كه دلش زار غم تست * هر چند كه عاصيست ز خيل خدم تست اميد وى از عاطفت دمبدم تست * تقصير ( خيالى ) باميد كرم تست يعنى كه گنه را به از اين نيست بهانه شاهراه عشق هر چه در عالم بود ليلى بود * ما نمىبينيم در وى غير وى 1080 حيرتى دارم از آن رندى كه گفت * چند گردم بهر ليلى گرد حى اى بهائى شاهراه عشق را * جز « 1 » بپاى عشق نتوان كرد طى فرزانه و ديوانه يكى ديوانهء را گفت بشمار * براى من همه ديوانگان را جوابش داد كاين كاريست مشكل * شمارم خواهى ار فرزانگان را طريق مردى ساز بر خود حرام آسايش * كه فراغت طريق مردى نيست پا بفرساى در ره طلبش * پا همين بهر هرزه گردى نيست

--> ( 1 ) - نخ : جز بنور