الشيخ البهائي العاملي
72
كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )
فرداى قيامت تا سرو قباپوش ترا ديدهام امروز * در پيرهن از ذوق نگنجيدهام امروز من دانم و دل غير چه داند كه در اين بزم * از طرز نگاه تو چه فهميدهام امروز تا باد صبا پيچ سر زلف تو وا كرد * بر خود چو سر زلف تو پيچيدهام امروز هشياريم افتاد بفرداى قيامت * زان باده كه از دست تو نوشيدهام امروز صد خنده « 1 » زند بر حال قيصر و دارا * اين ژندهى پر بخيه كه پوشيدهام امروز افسوس كه بر هم زده خواهد شد از آن روى « 2 » * شيخانه بساطى كه فرو چيدهام امروز بر باد دهد توبهى صد همچو بهائى * آن طره طرار كه من ديدهام امروز شبهاى تبريز 1040 شد هوش دلم غارت آن غمزهى خونريز * اين بود مرا فايده از ديدن تبريز اى دل تو درين ورطه مزن لاف صبورى * وى عقل تو هم بر سر اين واقعه مگريز
--> ( 1 ) - نخ : طعنه ( 2 ) - نخ : شوخ