صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )

67

كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )

شد كه خود را به حكمت موصوف دارد ، يعنى نام طبيب را كه بر او بود به حكيم تبديل كند ، به سخره‌اش گرفته گفتند : « تو را بايد كه مرهم و مسهل سازى و به درمان زخمها و تبها پردازى ، آن‌كه نمىداند عالم قديم است يا حادث ، و معاد حق است يا باطل ، و نفس جوهر است يا عرض كم‌مرتبه‌تر از آنست كه حكيم ناميده شود » . شگفتا كه مردم زمانه چون كسى را بنگرند كه كتاب اقليدس را ديده و يا قواعد منطق را از بر كرده است حكيمش شناسند ، وگرچه از علوم الهى تهى و از فن الهيات حكمت بىبهره باشد و معرفتى به مقامات نفس و احوال معاد نداشته باشد . و حتى اينان كسى را كه اندك اطلاعى از طب دارد به حكمتش منسوب دارند و حكيمش خوانند . و نقل شده كه احمد بن سهل بلخى با همه‌ى تبحّرى كه در انواع معارف داشت و در ابواب ادبيات و فقه سرآمد بود اگر كسى او را حكيم مىخواند ، آزرده مىگشت و مىگفت : « اف بر زمانى كه ناقصى چون من را به شرافت حكمتش منسوب سازند ، گويا كلام خدا را نشنيده‌اند : كسى را كه حكمت داده شد هرآينه خير فراوان داده شده است و جز خردمندان متذكّر اين معنى نباشند » « 17 » . و شيخ كامل و و اصل مكاشف ، پيشرو اشراقيان شهاب الدين سهروردى در منطق كتاب مطارحات بدنبال بحث مقولات گويد : « بنگر كه چسان حكمت از دقت‌نظر در امور روحانى و شناخت راههاى مشاهدات در آن ، و نردبان خلع و تجريد و علوم ژرف ، كه امم فاضله بدرستى آن گواهى دهند و دوران حكمت و اعتماد حكماء برآنست ، برداشته شده و بسوى آنچه پيروان مشائين رفته‌اند سوق داده شده است ، و بر امورى چون « مقوله‌ى متى » و « جده »

--> ( 17 ) - وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ . [ سوره بقره 2 / 269 ]