صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )

3

كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )

[ مقدمهء مترجم ] بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد لله رب العالمين ، و الصلاة و السلام على الانبياء و المرسلين ، سيما سيدهم و خاتمهم محمد و على آله و اصحابه المنتجبين . رَبِّ ، اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي : هركس و با هر مقدار شناختى كه از خود و جهان هستى داشته باشد ببداهت درمىيابد كه موجودى ايستا نيست ، بلكه در راه بوده و در مسيرى حركت مىكند . استدلالات عقلى و نصوص دينى و يافته‌هاى مكاشفه‌گران نيز هشدار مىدهند كه او درين ره‌پيمائى نه بسوى نيستى كه بسوى ابديت مىرود ، ابديتى كه تا انسان اينجائى است ديدگانش قدرت ديد آنجا را نخواهند داشت ، و منتهاى يافت او شنيدن اوصافى از افرادى است كه خود را از تنگناى دنياى ماده بالا كشيده‌اند و ديدگاهشان از عالم دنيا گذشته است ، و در گوش ديگران مىخوانند : « اينقدر هست كه بانگ جرسى مىآيد » . كشش درونى و ميل به اطلاع و رسيدن به منزل مقصود و بىخبرى عامه و دراز و ناهموار بودن راه ، گروهى شياد را يار گشته تا خود را رهنما و عارف و عالم و صوفى رقم زنند . افرادى كه قيافه‌اى ژوليده و موى سر از كمر بدررفته و ريشى از چانه تا عانه رسيده را نشان عرفان و خداشناسى مىنمايانند ، و بناحق فرياد هو و حق بر سر هر كوى و برزن مىكشند ، و عده‌اى ساده‌لوح را كه به حكم فطرت