صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )
29
كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )
يعنى از احوال فريبخوردگان و حيلتزدهگان آگاهشان گردان چه بسا از كردارى كه بر آنند دورى جويند . تيزهوشانى كجانديش نيز فراوان ديده شدهاند كه فراگيرى مقدماتى علوم عقلى و مباحث كلامى ، ظواهر را بر آنان پريشان نموده و شبهاتى بر ايشان پيش آمده و تناقضاتى در اصول عقلى كه در ايام كودكى به تقليد فراگرفته بودند به ذهنشان خطور كرده است ؛ و ايكاش كه اينان به همان تقليد اكتفاء مىنمودند و به شناسائىهاى خيالى اذهان كوتاه خود نمىپرداختند . اينان آن تقليدى را كه ناتوانان از رسيدن به مراتب يقين را شايستهتر است از دست دادهاند ، و به مرتبهى مردان عارف به مبدء حق و دانا به روز قيامت هم نرسيدهاند ؛ در نتيجه اصل اعتقادات دينيشان هم پريشان شده و ايمانشان به آخرت و رجوع بسوى خدا پس از مرگ فسادى آشكارا گرفته است . پاىبند شرع و لگام تقوى را گسسته و بىبند و بار به شهوات و متابعت هواى نفس پرداختهاند . اينها همه از اينجا برخاسته كه ديدهى عقل اينان به صورتها و قالبهاى خيالى اشياء دوخته شده و هرگز بينششان به اسرار و حقائق اشياء نفوذ نداشته است و موازنهى ميان عالم شهادت و عالم غيب را درنيافتهاند ، و ازينرو مثالهائى كه در زبان شرايع بيان شده نزد آنان متناقض نموده است . اين افراد حقائق ايمان به خدا و صفات و نشانههاى او و ملائكه و كتابهايش ، و پيامبران و روز قيامت را آنچنانكه خواص دريابند درنيافتهاند ، و چون عوام نيز ايمان به غيب نياوردهاند . ازينرو آن تيزهوشى ايستا به هلاكتشان افكنده ، و ديدهگان لوچشان گمراهشان نموده است ، و گروهى احمق و منافق و كور و نادان نيز بدنبال اينان افتادهاند . و بس شگفت حال نابيناى ناقصى است كه نابينائى و نقص وى او را واداشته تا ديگرى را به رهبرى برگزيند و از او تقليد كند ، ليكن بدنبال راهبرى رهشناس و رهنماى نيفتاده ، بلكه گمراهى در حال سقوط را پىمىگيرد ، كه او خود گم است تا كه را رهبرى كند ! ؟