صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )

157

كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )

و روزى حواريّونش به او گفتند : « اى روح اللّه ! ما نيز چون تو نماز مىخوانيم و مانند تو روزه مىگيريم و چون تو ذكر خدا مىكنيم ، ولى نمىتوانيم مثل تو روى آب راه رويم ، فرمود : مرا بگوئيد دنيا دوستيتان چگونه است ؟ گفتند : دوستش داريم . فرمود : هرآينه دوستيش دين را فاسد كند ولى دنيا پيش من مانند سنگ و كلوخ است » . و لقمان فرزندش را موعظه مىنمود كه : « با دانشمندان همنشين شو و همزانوى آنان باش ، كه خداوند دلهاى مرده را به نور دانش زنده كند ، همچنان‌كه زمين را به باران آسمان » . عارفى به هنگام سياحت بر راهبى گذشت ازو پرسيد : « راه بسوى خدا چگونه است ؟ راهب گفت : در مخالفت هواى نفس . پرسيد : بهترين زاد راه چيست ؟ گفت : تقوى » . يكى از بزرگان گفته است : « عالم دنيادوستى كه در جستجوى شهوات آنست ، طبيبى مريض را ماند كه مىخواهد تا ديگران را مداوا كند ، برو اميد بهبودى نباشد چگونه ديگرى را بهبودى بخشد ؟ ! » . يكى از اولياء الله را پرسيدند : « سبب گناه چيست ؟ گفت : سبب آن نگاه است ، و از نگاه همان گذر ديد . اگر چاره‌ى آن را به بازگشت بسوى خدا كردى ، گذشته‌اى و گرنه با وسوسه‌ها مخلوط گردد و از آن شهوت خيزد » . و بزرگى گويد : « آن‌كه به مردم خشوعى بيش از آنچه بدل دارد بنماياند ، نفاقى روى نفاق نموده است » . و يكى از بزرگان ديگرى را چنين سفارش مىنمود : « تو را به پنج چيز دستور مىدهم ، و از پنج چيزت بازمىدارم : دستورت مىدهم كه اذيت مردمان را تحمل كنى ، و از اذيت كردن به آنان دورباشى ، و سبب راحتى برادرانت را فراهم آرى ، و گوش باشى نه زبان ، و در معاشرت با مردم طرف آنان را بگيرى ، و دورى كن از معاشرت زنان ، و دوستى دنيا ، و حب رياست ، و ادعا داشتن ، و بدگوئى درباره مردان خدا » .