صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )

151

كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )

و چراغ شبهايش مهتاب و پناهگاه زمستانيش مشرق و مغرب زمين و ميوه و سبزيش همان كه از زمين براى حيوانات مىرويد . او را نه زنى بود تا به فتنه‌اش افكند و نه فرزندى تا غمش او را فراگيرد و نه مالى تا توجهش را جلب كند و نه طمعى تا به ذلتش افكند . مركبش دو پاى او بود و خدمتكارش دستهاى او . پس پيامبر خود را كه نيكوترين و پاكيزه‌ترين است سرمشق قرارده كه او نمونه‌اى است براى آنان كه خواهند سرمشق گيرند و شايسته انتساب براى آنان كه خواهند به جائى منتسب شوند . و دوستترين مردمان نزد خداوند پيرو و پيجوى پيامبر اوست . اندك نيازى از دنيا برگرفت « 9 » و گوشه‌ى چشمى بدان نكرد . پهلوانش لاغرتر و شكمش خالىتر از همه بود ؛ ( دنيا ) را پيش او داشتند آن را نپذيرفت و دانست كه خداوند چيزى را ناخوش مىدارد او آن را ناخوش داشت و چيزى را پست مىدارد او آن را پست داشت و چيزى را كوچك مىشمارد او آن را كوچك شمرد . و اگر جزين ما را هيچ نبود كه دوست مىداريم آنچه را خدا و پيامبرش ناخوش دارند و بزرگ مىانگاريم آنچه را خدا و رسولش كوچك مىشمارند ، همين مقدار براى مخالفت و سركشى از فرمان خدا بس مىبود . و او - درود خدا بر او باد - به روى زمين چون بندگان مىنشست و كفش و جامه‌ى خود را بدست خود وصله مىزد و بر خر بىپالان سوار مىشد و پشت‌سر خود ديگرى را سوار مىكرد . پرده‌اى نقش‌دار بر در خانه‌اش بود يكى از همسرانش را فرمود آن را از من پنهان كن كه چون مىبينمش دنيا و آرايشهاى آن را به ياد من مىافكند . به دل خود از دنيا روگرداند و ياد آن را در خويشتنش ميراند و

--> ( 9 ) - جمله در اصل چنين است : قضم الدنيا قضما . كه در اينجا نقل به مفهوم شده است .