صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( مترجم : محسن بيدارفر )

139

كسر أصنام الجاهلية ( عرفان و عارف نمايان ) ( فارسى )

اين شيء است به زشت‌ترين صورت و لباس به تصور او درمىآيد ، و گرچه در واقع و نزد كسى ديگر در نهايت شرف و كمال باشد . اكنون كه اين مطالب واضح گشت ، دانسته باش اين مرضى كه بدان اشارت رفت ، كه گوهر ذات انسان را از سلامت فطرى برمىگرداند بطورى كه اشياء را بر خلاف آنچه كه هستند ، مىبيند ، درين دوران شيوع يافته و همه‌گير گشته است و گروهى را گونه‌اى به هلاكت افكنده كه قابل درمان نيستند و گروه ديگرى را مشرف به هلاكت ساخته است ؛ و آنان كه درمان‌پذير باشند بسيار كمند . ازين‌رو پهناى زمين بيمارستانى گشته كه جز مريض و يا هلاك شده در آن ديده نمىشود . بيمارى دل از بيمارى بدن بيشتر است ، و سبب آن‌چنان‌كه يكى از علماء گويد سه چيز است : اول اينكه بيمار نمىداند بيمار است . دوم اينكه پايان كار او درين عالم ديده نمىشود ، بخلاف بيمارىهاى بدنى كه عاقبت آنها - يعنى مرگ - آشكار است و مردمان از آن گريزانند ، ولى وقايع پس از مرگ به چشم نمىآيد ، ازين‌رو نفرت از خواسته‌هاى نفسانى كمتر پيدا مىشود گواينكه شخص عامل آنها را نيز بشناسد . ازين روست كه درين مورد به فضل خدا تكيه مىكنند ، ليكن در مورد امراض بدنى به معالجه مىپردازند و هرگز به فضل خدا بسنده نمىنمايند . سومين كه درد بيدرمانترى است نبودن طبيب است . چون طبيبان اين بيمارى علماء هستند كه درين زمانه خود بيمار شده و از معالجه‌ى بيمارى خود درمانده‌اند . همه‌گير بودن بيمارى نيز ، به آنان آرامش بخشيده است ، تا آنجا كه كمبودشان آشكار نمىشود ، پس به فريب دادن خلق مىپردازند و آنان را به كارهائى وامىدارند كه بيماريشان را شديدتر مىكند ؛ چرا كه درد كشنده همان دنيادوستى است كه خود طبيبان را فراگرفته و ديگر توان وادار ساختن مردم به